{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sherlockشرلوک

Sherlock*شرلوک
part🌀✒️
جان با صبحانه ای که برای رزی درست کرده بود سرش را در خواب بوسید و رفت
جان به مطب رفت و دید چند نفر بیشتر نیستند
از منشی پرسید که :آقای اسمین کارشو خوب انجام داد؟
منشی که مشغول نوشتن بود با یک ذوق عجیبی سرش را بالا آورد و گفت:او بلـــه ایشون به عنوان یک تازه کار کارش عالی بود
جان خیالش از این موضوع راهت شد و به اتاق رفت
ساعت ها گذشت و تمام بیماران معاینه شده بودند
و جان ساعت ناحارش بود!
یکهو گوشیه جان زنگ میخورد
خانم هادسون بود! جان جواب داد:سلام خانم هادسون چیزی شده؟
- نه فقط میگم من رفتم بیرون هرچی هم به شرلوک زنگ میزنم جواب نمی‌ده
-خوی چه کاری از دست من برمیاد؟
-برو بهش سربزن!
-نه خانم هادسون اینو از من نخواهید!
-برو دیگه جان ون تو تمام دنیا شماهارو دارم):
جان به فکر فرو رفت و گفت:نمیدانم، باشه!
-بهتره الان راه بیوفتی تا بلایی سر خودش نیاورده.
خانوم هادسون تلفن را قطع کرد
جان هم به سمت ماشین حرکت کرد
یکم طول کشید ولی بالاخره رسید. در را زد اما کسی جواب نداد
دوباره زد بازهم کسی جواب نداد
برای بار سوم دیگر در نزد خودش را محکم به در کوبید ولی بازم در باز نشد
تصمیم گرفت از کافه برود تو . کارش گرفت اما یکسری ها بهش گفتند دزد و جان زیادی اهمیت نداد
جان به طبقه بالا رسید
شرلوک را پیدا نکرد
به خانه خودشان رفت و باچیزی که دید شکه شد...
ادامه دارد....
پایان پارت ۳
دیدگاه ها (۰)

Sherlock*شرلوکpart 2 🌀✒️جان با دیدن پیام شرلوک عصبانی از اتا...

Sherlock*شرلوکpart 1 🌀✒️شرلوک خودش را با برسی پرونده ای که چ...

#ازدواج_اجباری Part : 6کیلیک کرد روش و عکس لونا رو دید ی جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط