ازدواجاجباری
#ازدواج_اجباری
Part : 6
کیلیک کرد روش و عکس لونا رو دید ی جورایی
عاشقش شد
و گفت
لینو : وایسا.....اون هفته ای که معامله رو شروع کردیم با شریک بابام ....اون دختره که توی قاب عکس بود و من عاشقش شدم.....این همونه (با خودش )
باید زود برسم خونه ولی اول باید برم شرکت....آره باید برم شرکت (با حالت خوشحالی و لبخند ، آخ من قربون اون لبخندددددتتتتت)
ادامه ویو راوی **
بعد ی 10 دقیقه اون ترافیک تموم شد و لینو کم کم بعد 20 دقیقه به شرکت بزرگ ، مدرن ، خوشگل و شیک رسید و ماشین رو توی پارکینگ پارک کرد بعد از اینکه ماشین رو پارک کرد ، از داخل ماشین اومد بیرون و کیف و گوشیش رو برداشت و از پارکینگ اومد بیرون ، نگهبان پارکینگ به اون تعظیم کرد و لینو هم وارد سالن بسیار بزرگ شرکت بزرگ و شیک شد ، همه ی کارکنان بهش تعظیم کرد و رفت به سمت آسانسور خصوصیه خودش و به سمت آخرین طبقه ی شرکت یعنی طبقه ی 20 ام ، بعد از اینکه از آسانسور وارد طبقه ی مورد نظرش شد از آسانسور اومد بیرون اومد .
منشی با دیدن لینو از جاش بلد شد و تعظیم کرد و سلام کرد
(علامت منشی : * )
*: سلام قربان...روز بخیر
لینو : سلام ...مرسی
لینو رفت داخل اتاق خودش و از ساعت 10 تا ساعت 6 کلی برگه و کار رو سرش ریخته بود و معامله ها و اینا همه رو امضا کرد و هماهنگ کرد و بعد تموم شدن کارش به ساعت نگاه کرد ساعت 7 بود به تلفن روی میزش که رو بروش بود نگاه کرد برداشتش و به منشی زنگ زد و گفت برام ی فنجون قهوه بیار منشی هم گفت چشم
و بعد آماده شدن قهوه منشی در اتاق رو زد و لینو هم اجازه داد که بیاد داخل و منشی قهوه رو روی میز گذاشت تعظیم کرد و رفت
بعد از چند دقیقه.....
Part : 6
کیلیک کرد روش و عکس لونا رو دید ی جورایی
عاشقش شد
و گفت
لینو : وایسا.....اون هفته ای که معامله رو شروع کردیم با شریک بابام ....اون دختره که توی قاب عکس بود و من عاشقش شدم.....این همونه (با خودش )
باید زود برسم خونه ولی اول باید برم شرکت....آره باید برم شرکت (با حالت خوشحالی و لبخند ، آخ من قربون اون لبخندددددتتتتت)
ادامه ویو راوی **
بعد ی 10 دقیقه اون ترافیک تموم شد و لینو کم کم بعد 20 دقیقه به شرکت بزرگ ، مدرن ، خوشگل و شیک رسید و ماشین رو توی پارکینگ پارک کرد بعد از اینکه ماشین رو پارک کرد ، از داخل ماشین اومد بیرون و کیف و گوشیش رو برداشت و از پارکینگ اومد بیرون ، نگهبان پارکینگ به اون تعظیم کرد و لینو هم وارد سالن بسیار بزرگ شرکت بزرگ و شیک شد ، همه ی کارکنان بهش تعظیم کرد و رفت به سمت آسانسور خصوصیه خودش و به سمت آخرین طبقه ی شرکت یعنی طبقه ی 20 ام ، بعد از اینکه از آسانسور وارد طبقه ی مورد نظرش شد از آسانسور اومد بیرون اومد .
منشی با دیدن لینو از جاش بلد شد و تعظیم کرد و سلام کرد
(علامت منشی : * )
*: سلام قربان...روز بخیر
لینو : سلام ...مرسی
لینو رفت داخل اتاق خودش و از ساعت 10 تا ساعت 6 کلی برگه و کار رو سرش ریخته بود و معامله ها و اینا همه رو امضا کرد و هماهنگ کرد و بعد تموم شدن کارش به ساعت نگاه کرد ساعت 7 بود به تلفن روی میزش که رو بروش بود نگاه کرد برداشتش و به منشی زنگ زد و گفت برام ی فنجون قهوه بیار منشی هم گفت چشم
و بعد آماده شدن قهوه منشی در اتاق رو زد و لینو هم اجازه داد که بیاد داخل و منشی قهوه رو روی میز گذاشت تعظیم کرد و رفت
بعد از چند دقیقه.....
- ۲.۴k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط