{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دیوار تکیه کردم و تماشایت میکنم،گویی حواست نیست که آمد

به دیوار تکیه کردم و تماشایت میکنم،گویی حواست نیست که آمده ام و در انتظار نگاهت،به یاد گذشته ها لبخند بر لبانم نشسته و تو را میبینم که چه پر شور و سراسیمه بودی در همه حال،هنوزم همانطور به نظر میایی،سلام،من آمدم،حواست هست؟
.
.
دیدگاه ها (۱)

ما انسان هاهمیشه گمان می کنیم:اولین عشق ما آخرین عشق مان است...

.من را به گناهِ بی گناهی کشتی. #علیرضا_آذر

ما یک مُشت خاطره ایمهرکدامبرای کسی تلخیم.... #ساناز_یوسفی

صحنه: اتاق خواب ا.ت (پارت ۱)(نکته: ا.ت خواهر کوچیکتر باجی هس...

تکپارتی از نامجونForgetالبوم خانوادگی در دستات قرار داشت... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط