{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت درب باورت، مسافری نشسته است

پشت درب باورت، مسافری نشسته است
مسافری که از خودش، برای تو کشیده دست

بدون آب پشت سر، به سوی قلبت آمده
مسافری که بغض او، غرور لحظه را شکست

ذغال سرخ انتظار، و بوی قلب سوخته
دری به غصه کرده باز، کسی که درب خنده بست

بدون کوله و غذا، شبی که زوزه می کشد
سکوت ضجه می زند، دقیقه ها ،همان که هست

دری که بسته تا ابد، غمی عمیق می شود
سکوت و بغض می جود، به روی سفره ی شکست

مسافر از تو پر کشید به سوی روزمرّگی
سیاه زندگی به تن ، به مرگ آرزو نشست
دیدگاه ها (۱)

شما که سواد داری،لیسانس داری ، روزنامه خوونیبا بزرگون میشینی...

کم باشاصلا هم نگرانِکم شدنت نباشآنکس که اگرکم باشی گمت کندهم...

لعنتی کجایــــــی ببــینـــــی با مـــــــن کاری ...

واسـہ غربیـــــــہ گریـہ میڪرداشــــڪاشو منـ پـــاڪ ڪـــردمو...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

به پشت درب باورت، مسافری نشسته است مسافری که از خودش، برای ت...

به پشت درب باورت، مسافری نشسته استمسافری که از خودش، برای تو...

کلماتی که به من خیره شدند رخت های روی بند ظرف های منتظر تا ش...

باز روزی دیگر,تاریخ دیگری از نبودنت را در تقویم ورق میزنم!با...

آن شبِ بی‌برگشتpart:1باد سردی از لای پنجره اتاقت می‌وزید. چر...

بانو "زینب ساعدی" متخلص به "س_شاپرک" شاعر ایرانی، زاده‌ی ۱۲ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط