پارت صدو بیست و یک

#پارت صدو بیست و یک...
#جانان...
با صدای ماشین کامین به سمت در سالن رفتم بعد از چند دقیقه ترانه با دو خودش رو انداخت توی خونه و در رو پشت سرش بست و بهش تکیه داد...با تعجب بهش نگاه کردم چند دقیقه بعد صدای تهدید های کامین پشت در بلند شد به سمت ترانه رفتم و گفتم: هی ترانه چه بلایی سر داداشم در اوردی بگو تا این گیساتو نبریدم...
ترانه: بیا برو بابا واسه من خواهر شوهر بازی در میاره...
کامین: هی شما چی میگین باز کن این درو ترانه فقط خدا بهت رحم کنه دستم بهت نرسه...
صدای کارن از پشت سرم اومد که گفت:
باز کن در رو بیاد داخل بعد شام بگین حق با هر کسی بود اون نفر دیگه رو مجازات میکنم خوبه باز کن مردم از گشنگی بیاید سر میز زود ...
ترانه سری تکون داد و در رو باز کرد که کامین سریع اومد داخل و خواست بیاد طرف ترانه که ترانه پشت کارن سنگر گرفت و گفت:
کارن بیا نگاه من اتش بس اعلام کردم به اینم بگو پرچم سفید نشون بده تا بعد شام ...
کارن رو به کامین همون حرفا رو زد که کامین حرصی قبول کرد ...
بعد از خوردن شام منو ترانه میز رو جمع کردیم و من قهوه درست کردم و با کیک کشمشی که عصر پخته بودم بردم توی سالن به همه تعارف کردم ونشستم کنار ترانه ...
کارن : خوب بگین ببینم واسه چی ترانه فرار میکنه ...و کامین تو دنبالش...
ترانه: خوب قضیه از این قراره که دست اقا هرز رفته منم یه چشمه واسش نشون دادم عواقب هرز رفتن رو...
کامین: ترانه اون موضوع اون جوری که تو فکر میکنی نبود...
ترانه : خوب بگو چیزی رو با چشم دیدم چه بوده...
کامین: خانم رمضانی که تو دیدی کسی یه که چند ماهی رو اومده کنار من توی مطب دوره کار اموزی شو بگذرونه امروز که تو ما رو بغل هم دیدی واسه این بود که ایشون هین کار خبر دادن که مادرشون سکته کرده اونم از حال میخواست بره من گرفتمش فقط همین تو بد متوجه شدی ....
کارن: حالا ترانه تو چی کار کردی...
ترانه : امم....خوب ...من...ببخشید...
کارن : توضیح بده ببینن واسه چی میخواد بکشدت...
کامین: هیچی خانم بخاطر این که منو دیده بود رفته شماره یکی از کارمند رو توی بیمارستانی که کار میکنه رو گرفته واسه پیشنهاد دوستی که بهش داد ....
ترانه: خوب من نمیدونستم سر لج تو کردم...
کارن: اصلا کارت درست نبود ترانه عزیزم درسته کامین رو تو این جوری دیدی ولی دلیل نمیشه تو هم مثل اون عوضی بازی در بیاری...
خوب حالا پاشین بیاین کنار هم بشینین که اصلا قهر بهتون نمیاد....
ترانه و کامین کنار هم نشستن که کمی بعد کامین گفت:
راستی داداش راجب شرکت تحقیق کردم احتمال پذیرفتن پیشنهادمون بالاست ولی میدونی باید چند وقتی رو توی المان سر کنی ....

نظر خوشلا...
دیدگاه ها (۱۶)

#پارت صدو بیست و دو... #کارن ..نگاهی به جانان انداختم میخواس...

#پارت صدو بیست و سه... #جانان...رفتم توی سالن هنوز مونده بود...

#پارت صدو بیست... #کارن...کنارش من میشم همون کارن قبل از اون...

#پارت صدو نوزده... #کارن...جانان: مستی ....من ...من: بله خان...

اینقدر غوغای خبربود که من الان دارم این کلیپ رومی بینم هی💔🚶ت...

پارت ۳۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط