#My_company_model
#My_company_model
پارت 32
ویو بینا
یک سال زود گذشت من یه بچه سه سال رو به سرپرستی گرفتم.
علامت کارن: №
№مامانییییییی(گریه)
+جونمممم
№بلیم پارلککک(بریم پارک بچه گونه گفت)
+باشهه بریم لباس بپوشیمممم
№هورلااااااا(ذوق)
یه لباس تن کارن کردم و خودم هم یه لباس پوشیدم و رفتیم سمت پارکی که ۱ ساعت راه بود(با ماشین)
(راستی بینا توی همون مهد کودک کار میکنه و کارن پیشش هست)
ویو جونکوک
توی این یک سال حسم به بینا کم شده بود ولی با عکس هاش حسم رو نگه داشتم و فهمیده بودم توی کیکو مدل بود ولی هنوز پیداش نکردم حالم بد بود پس یه لباس پوشیدم و رفتم پارک تا حالم بهتر شه.
ویو بینا
№مامانی بریم تاب سواری
+بریم
کارن رو گذاشتم توی تاب و خودم حولش میدادم و براش شعر میخوندم.
+تاب تاب عباسی(عباسی درست بود؟)
№خدا منوووو نندازیییی(ذوق)
+(خنده)
ویو جونگکوک
همین که رسیدم پارک با جمعیت بچه ها مواجه شدم که دارن بازی میکنن بدون هیچ حسی از کنارشون رد شدم و نشستم روی صندلی که صدای منو جلب خودش کرد دنبال صدا میگشتم که چشم خورد به یکی که... اون. ـ. اون بینا بود.
باورم نمیشه بعد یک سال پیداش کردم اما اون بچه چی میگفت قطعا بچه خودش نبود.
یکم دقت کردم که چقدر میخندید با اون بچه. تتوی رو بازوش چقدر بهش می امدـ
توی فکرم بودم که اون بچه بهش گفت مامان.
№مامانیییی
+جونم
№بسه بریم خونهههه(حالت گریه)
+مطمئنی هنوز سرسره نرفتیااا
№نمیخام
+عه باشه بیا بریم
انگار بچه خودش بود ولی چطور ممکنه یک سال ندیدمش ولی اون بچه میخورد 3-4 سالش بیشتر نباشه باهام رفتن سوار ماشین شدن و منم عجله ای رفتم سوار ماشین شدم و دنبالش کردم که جلو یه خونه وایساد و ماشینش رو پارک کرد و رفتن توی خونه.
_بینا، منتظرم باش تو فقط مال منی!
ویو بینا
توی راه حس میکردم یکی داره تعقیبم میکنه اهمیت ندادم تا یه وقت کارن نترسه و رفتم خونه و تقریباً شب بود کارن فیلم میدید و منم شام اماده کردم.
+کارن مامان بیا شام بخوریم.
№چشم
شاممون رو خوردیم و ظرفارو شستم و رفتم تلویزیون رو خاموش کردم.
№مامانننن چرااااا(گریه)
+کی دلش حموم میخاددد
№مننننن
کارن رو بغلش کردم و رفتیم دو تای توی حموم و کلی مسخره بازی در اوردیم راستش بعضی وقتا کابوس میدیدم که کارن رو ازم بگیرن ولی خب وقتی کارن ۱ سالش بود تمام خانواده اش رو توی تصادف زنجیره ای از دست داده بود و همسایشون اون رو برده بود پرورشگاه.
بعد از یه حموم ۳٠ مینی از حموم امدیم بیرون لباسمون رو پوشیدم و من موهام رو خشک کردم و چون کارن موهاش فرفری بلند بود اون هاروم یکم سشوار کردم و روتین پوستیم رو انجام دادن و کارن و بغل کردم و رفتیم روی تخت تا براش قصه بگم بخابه کارن بغل من میخابه.
خب خب خب منتظر قسمت بعدی باشید هیجان انگیزهههه💝🎀
شرط: 50لایک. ❤️
پارت 32
ویو بینا
یک سال زود گذشت من یه بچه سه سال رو به سرپرستی گرفتم.
علامت کارن: №
№مامانییییییی(گریه)
+جونمممم
№بلیم پارلککک(بریم پارک بچه گونه گفت)
+باشهه بریم لباس بپوشیمممم
№هورلااااااا(ذوق)
یه لباس تن کارن کردم و خودم هم یه لباس پوشیدم و رفتیم سمت پارکی که ۱ ساعت راه بود(با ماشین)
(راستی بینا توی همون مهد کودک کار میکنه و کارن پیشش هست)
ویو جونکوک
توی این یک سال حسم به بینا کم شده بود ولی با عکس هاش حسم رو نگه داشتم و فهمیده بودم توی کیکو مدل بود ولی هنوز پیداش نکردم حالم بد بود پس یه لباس پوشیدم و رفتم پارک تا حالم بهتر شه.
ویو بینا
№مامانی بریم تاب سواری
+بریم
کارن رو گذاشتم توی تاب و خودم حولش میدادم و براش شعر میخوندم.
+تاب تاب عباسی(عباسی درست بود؟)
№خدا منوووو نندازیییی(ذوق)
+(خنده)
ویو جونگکوک
همین که رسیدم پارک با جمعیت بچه ها مواجه شدم که دارن بازی میکنن بدون هیچ حسی از کنارشون رد شدم و نشستم روی صندلی که صدای منو جلب خودش کرد دنبال صدا میگشتم که چشم خورد به یکی که... اون. ـ. اون بینا بود.
باورم نمیشه بعد یک سال پیداش کردم اما اون بچه چی میگفت قطعا بچه خودش نبود.
یکم دقت کردم که چقدر میخندید با اون بچه. تتوی رو بازوش چقدر بهش می امدـ
توی فکرم بودم که اون بچه بهش گفت مامان.
№مامانیییی
+جونم
№بسه بریم خونهههه(حالت گریه)
+مطمئنی هنوز سرسره نرفتیااا
№نمیخام
+عه باشه بیا بریم
انگار بچه خودش بود ولی چطور ممکنه یک سال ندیدمش ولی اون بچه میخورد 3-4 سالش بیشتر نباشه باهام رفتن سوار ماشین شدن و منم عجله ای رفتم سوار ماشین شدم و دنبالش کردم که جلو یه خونه وایساد و ماشینش رو پارک کرد و رفتن توی خونه.
_بینا، منتظرم باش تو فقط مال منی!
ویو بینا
توی راه حس میکردم یکی داره تعقیبم میکنه اهمیت ندادم تا یه وقت کارن نترسه و رفتم خونه و تقریباً شب بود کارن فیلم میدید و منم شام اماده کردم.
+کارن مامان بیا شام بخوریم.
№چشم
شاممون رو خوردیم و ظرفارو شستم و رفتم تلویزیون رو خاموش کردم.
№مامانننن چرااااا(گریه)
+کی دلش حموم میخاددد
№مننننن
کارن رو بغلش کردم و رفتیم دو تای توی حموم و کلی مسخره بازی در اوردیم راستش بعضی وقتا کابوس میدیدم که کارن رو ازم بگیرن ولی خب وقتی کارن ۱ سالش بود تمام خانواده اش رو توی تصادف زنجیره ای از دست داده بود و همسایشون اون رو برده بود پرورشگاه.
بعد از یه حموم ۳٠ مینی از حموم امدیم بیرون لباسمون رو پوشیدم و من موهام رو خشک کردم و چون کارن موهاش فرفری بلند بود اون هاروم یکم سشوار کردم و روتین پوستیم رو انجام دادن و کارن و بغل کردم و رفتیم روی تخت تا براش قصه بگم بخابه کارن بغل من میخابه.
خب خب خب منتظر قسمت بعدی باشید هیجان انگیزهههه💝🎀
شرط: 50لایک. ❤️
- ۲.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط