{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت³

که کلارا هم مثل من از تعجب دهنش باز موند

^باید ... به بابا زنگ بزنم

همون لحظه

ویو جونگ کوک
با یونگی به سمت مرکز خرید رفتیم،قرار بود یه نفر برامون کُلت بیاره و بنظرمون مرکز خرید جای طبیعی بود

بعد از اینکه کُلت هارو تحویل گرفتیم به سمت در خروجی رفتیم که قیافه دوتا از اون دخترا برام آشنا بود

•یونگی بنظرت قیافه اون دوتا دختر آشنا نیست؟

بعد از اینکه یونگی اون دوتا دخترو دید خشکش زد

°اون..اون دوتا دخترای افسر جانگ و لی هستن که پرونده مارو به عهده گرفتن

چشمامو بستم و دندونامو رو هم فشار دادم،گندش بزنم

•بیا سربع بریم قبل از اینکه..
هیس..

^باید به بابا زنگ بزنم بگم

~حالا مطمعنی خودشونن؟

^آره

اون دختری که موهاش بلند بود میخواست زنگ بزنه به باباش
جعبه رو دست یونگی دادم و به طرفشون رفتم

°هی هی کجا؟

•نمیتونم بزارم زنگ بزنه

درجا خودمو و بهشون رسوندم
دختر مو کوتاهه از دیدنمون زبونش بند اومده بود و اون دختره مو بلنده داشت یه شماره میگرفت

نزدیکش رفتم و دستمو رو چونش گذاشتم و سرشو بالا گرفتم که از دیدنم رنگ صورتش پرید
صورتمو نزدیک لاله گوشش بردم جوری که نفس هام بهش برخورد کنه

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

لبخند قاتل پارت⁴ویو جونگ کوک نفس هام کامل به گردن و صورتش بر...

لبخند قاتل پارت⁵ویو نویسنده سلین و کلارا از مرکز خرید بیرون...

لبخند قاتل پارت²گوشی رو قطع کردم و بعد از بستن بند کفشم وارد...

لبخند قاتلپارت¹ویو سلینبا صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم،بدون ...

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط