انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۲
جین:آماده ای
ا.ت:اره بریم
(فلش بک به دم خونه مامانبزرگشون)
ا.ت:داداش من....
جین:بعداً صحبت می کنیم
ا.ت:باشه
(زنگ خونه رو زدن ورفتن بالا)
علامت مامانبزرگ/
/خوش اومدید
جین:سلام خوبی
ا.ت:سلام
/بیاید داخل
(رفتن نشستن)
/پسرم راستش من می خوام برم دور دنیا رو بگردم(ازش متنفرممممممم)
جین:چی نه نمیشه شما تنها چیزی هستین که بعد از رفتن پدرو مادرم دارمش
/آخه پسرم همش خونه موندن که چی
جین:نه من نمیزارم بری
ا.ت:خب داداش بزار بره خوش باشه
جین:نه میفهمی چی میگی اصلا اره یعنی چی می خوای تنها چیزی که دارم بعد از رفتن مامان بابامون اونم بره اره(داد)
ا.ت:ول....
جین:نه یعنی بروگمشو بیرون دیگه نمی خوام ببینمت هر~زه (سیلی زد به ا.ت)
ا.ت:باورم نمیشه الان با من چیکار کردی تقاصشو پس میدی(تهدید)
ویو رومینا
بعد از اینکه داداشم بهم سیلی زد با گریه رفتم خونه و هرچی وسایل داشتم جمع کردم و به راه افتادم خونه ی داداش یونگی داشت بارون میبارید ومن تقریبا خیس شده بودم چون پیاده بدون چتر با وسایل رفتم اونجا زنگ در رو زدم
اتمام ویو ا.ت
ویو یونگی
داشتم با پسرا توی خونه جونگ کوک بازی میکردم که بادیگاردم زنگ زد
علامت بادیگارد !
!قربان خانوم ا.ت اومدن اینجا
یونگی:چی توی این بارون باشه الان میام
!راستش اصلا حالش خوب نبود
یونگی :باشه الان میام
اتمام ویو یونگی
یونگی:پسرا ا.ت اومده دم خونم من باید برم
جیمین:چی توی این بارون
یونگی:اره خدانگهدار
فلش بک دم خونه یونگی
ویو یونگی
تا جایی که می تونستم داشتم سریع میرفتم که یهو........
پارت۲
جین:آماده ای
ا.ت:اره بریم
(فلش بک به دم خونه مامانبزرگشون)
ا.ت:داداش من....
جین:بعداً صحبت می کنیم
ا.ت:باشه
(زنگ خونه رو زدن ورفتن بالا)
علامت مامانبزرگ/
/خوش اومدید
جین:سلام خوبی
ا.ت:سلام
/بیاید داخل
(رفتن نشستن)
/پسرم راستش من می خوام برم دور دنیا رو بگردم(ازش متنفرممممممم)
جین:چی نه نمیشه شما تنها چیزی هستین که بعد از رفتن پدرو مادرم دارمش
/آخه پسرم همش خونه موندن که چی
جین:نه من نمیزارم بری
ا.ت:خب داداش بزار بره خوش باشه
جین:نه میفهمی چی میگی اصلا اره یعنی چی می خوای تنها چیزی که دارم بعد از رفتن مامان بابامون اونم بره اره(داد)
ا.ت:ول....
جین:نه یعنی بروگمشو بیرون دیگه نمی خوام ببینمت هر~زه (سیلی زد به ا.ت)
ا.ت:باورم نمیشه الان با من چیکار کردی تقاصشو پس میدی(تهدید)
ویو رومینا
بعد از اینکه داداشم بهم سیلی زد با گریه رفتم خونه و هرچی وسایل داشتم جمع کردم و به راه افتادم خونه ی داداش یونگی داشت بارون میبارید ومن تقریبا خیس شده بودم چون پیاده بدون چتر با وسایل رفتم اونجا زنگ در رو زدم
اتمام ویو ا.ت
ویو یونگی
داشتم با پسرا توی خونه جونگ کوک بازی میکردم که بادیگاردم زنگ زد
علامت بادیگارد !
!قربان خانوم ا.ت اومدن اینجا
یونگی:چی توی این بارون باشه الان میام
!راستش اصلا حالش خوب نبود
یونگی :باشه الان میام
اتمام ویو یونگی
یونگی:پسرا ا.ت اومده دم خونم من باید برم
جیمین:چی توی این بارون
یونگی:اره خدانگهدار
فلش بک دم خونه یونگی
ویو یونگی
تا جایی که می تونستم داشتم سریع میرفتم که یهو........
- ۸۳۶
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط