{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه
یهو دیدم یکی داره بوق میزنه برگشتم خیابونو نگاه کردم دیدم بابام با ماشین رد

شد و دست تکون داد,
رسیدم خونه,از بابام پرسیدم چرا سوارم نکردی

میگه ماشین تازه خنک شده بود اگه سوار میشدی هوا گرم میومد تو
دیدگاه ها (۷)

خیام تو اشعارش انقدر از شراب گفته.....که باید رباعیاتشو با چ...

این خارجیا . . . . ی قاشق شکر میریزن توقهوه بعد نیم دو...

نشستیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکنیم یکی میوه از ‘ی’ ن...

دیشب به بابام گفتم بابا خیلی دوست دارمدستشو گذاشت روشونه هام...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

چند پارتی

the hardear way 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط