{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار_#خوناشام_جذاب_من

پارت چهار_#خوناشام_جذاب_من

ات:باش.. داشتم کتاب میخوندم که نامجون پا شد و رفت بعد از اینکه اون کتاب رو خوندم رفتم تو اتاقم.. داشتم می رفتم که شوگا جلوم رو گرفت

شوگا:سلام... وایسا هرزه کوچولو باهات کار دارم

ات:... عههه .. خ..خب من ... داشتم .. می..میرفتم اتاقم..

شوگا: بعد از کارم میتونی بری( دستش رو کشید رو گردن ات و میخواست بهش نزدیک بشه)

ات: دیدم میخواد نزدیکم بشه منم کم کم رفتم عقب.. که یهو خوردم به دیوار .. سرم رو پایین بردم که با دستش سرم رو بالا گرفت بازوش رو دور کمرم حلقه کردو صورتش رو به گردنم نزدیک کرد و گاز گرفت

شوگا: وقتی سرم رو به گردنش کزدیک کردم با دندونام گردنش رو گاز گرفتم و خونش رو مکیدم که نامجون سرو کلش پیدا شد

نامجون: شوگا ولش کن... همین الان

شوگا: باشه بابا.. نخوردمش( ولش کرد)

ات: خدا رو شکر که رسید.. بدو بدو رفتم پشت نامجون غایم شدم ..

شوگا: پففف ..( رفت)

ات: بعد از رفتنش منم بدو بدو رفتم تو اتاقم..هوفففففف .. تو اینه با گردنم نگاه کردم یکم داشت خون میومد که یهو احساس کردن یکی پیشمه

جین: ..... خونت بوی خوبی میده هرزه کوچولو ...

ات:( ترسیده بودم دستام داشت میلرزید..)

جین: ههی کوچولو از من نترس..( از پشت دستاش رو گرفت و سرش رو گذاشت کنار گردنش و نفس هاش به گردنش میخورد)

ات: با این کارش بیشتر ترسیدم ..که دیدم داره میره... نفس عمیقی کشیدم و خیالم راحت شد هوفففف نشستم رو تختم و با هندسفریم اهنگ گوش دادم که یهو خوابم برد وبا دردی تو گردنم بیدار شدموقتی چشام رو باز کردم یه نفر داشت گردنم رو گاز می گرفت که فهمید من بیدار شدم اون کی بود

تهیونگ: مگه بهت نگفتم فردا ادامش رو میام؟

ات: خدا لعنتت کنه یادم رفته بود یااا چرا

تهیونگ: دست از مکیدن خون گردنش برداشتم و به سورتش نگاه کردم

ات: یااا از رو من پا شو مگه تخت نداری برو تو اتاقت خوووو...... اوففف گردنم اییی اه

تهیونگ: تا کارم تموم نشه نمیرم کوچولو..( ل/ب/ش رو رو ل/ب ات گذاشت)

ات:وقتی لبش رو رو لبم گذاشت همراهیش نکردم که همون جای لبم رو گاز گرفت که یکم همراهیش کردم

تهیونگ: هففففف میخوای بکم بیشتر بهت کیف بدم( لباس ات رو کمی داد پایین و پایین گردن ات رو گاز گرفت )

ات: خیلی درد داشت.... بعد چند مین بی هوش شدم .... صبح شده بود که بیدار شدم هففف یاد دیروز افتادم ... یااا اینا چرا منو ول نمیکنن میخواستم پا شم

ادامه دارد:-)

حمایت شه لطفا🥺❤️

شرایط کم:
5 تا لایک🎀
7بازنشر🎀
دیدگاه ها (۱)

تولدت مبارک کوکی🍪✨

🥲

آره سیسی🥺🎀

شوهریییییی✨:-)

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

پارت ۸_ خفشو ( یه کشیده میزنش )× چرا منو میزنییی_ گمشو بیرون...

ویو ات امروز هم بیدار شدم صورتم رو شستم و رفتم پایین پیش باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط