هستی به مستی پا گرفتمستی به هستی جا گرفتتن ها به هستی شد رهاسرها به مستی شد رهاهم آن به این معنا گرفتهم این به آن مأوا گرفتحور و ملک را بر فلکشورانده این چرخ و فلکهر گاه به خوانی خان گرفتاو را به جامی جان گرفت