{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عَزیزم

عَزیزم
مــــی دانی؟
خواستَنَت با تَمام وجود
آن هَـــــ ـم وقتی دوری
که سایه ات هم از این حوالی نمیگذَرد
چه دَردی دارد؟
عَزیزم
نخَند
به خدا تــــمام لَحظه هایم درد دارد
تو که نمی دانـــی
تَنها قدم زدن
میان دو نفره ها در پارک
ان هم وقتی دِل اسمان بَرایت گرفته است
چه دَردی دارد
عَزیزم
نخَندتمــــام لَحظه هایم دَرد دارد
کاش می دانستی....
دیدگاه ها (۲)

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

جونگ‌کوک دست‌هایش را داخل جیبش گذاشت و آرام راه افتاد.هوا سر...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۶ در طبقه بالاتر، آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط