سال رویایی
سال رویایی
پارت ۱
[سهمی]مثل بقیه ی روز ها داشتم از مدرسه به سمت خونه میرفتم. توی یکی از کوچه های خلوت شهر بودم، اما وسط راه صدای گریه شنیدم. داشتم دنبال صدا میگشتم که دیدم یکی پسر روی پله ی دم خونهام نشسته و داره گریه میکنه. نزدیکش شدم
سهمی: هی تو. حالت خوبه؟
ناشناس: آره...معلومه...خوبم.(اشکهاش رو جمع کرد)
سهمی: اممم تو اینجا چیکار میکنی؟ اصلا کی هستی؟
ناشناس: اممم من فکر کردم اینجا خلوته و جای مناسبی برای گریهست و اینکه اسم من سونگمین هست.
سهمی: اوه سونگمین. راستش من خونهام اینه اگر میخوای بیا تو.
سونگمین: اوه نه لازم نیست.
سهمی: حالا پنج دقیقه بیا.
سونگمین: خب باشه. مرسی...
[سهمی]در رو براش باز کردم و راهنماییش کردم تا یه جا بشینه.
سهمی: خب اینجا بشین تا برات نوشیدنی بیارم. حالا قهوه بیارم یا آبمیوه؟
سونگمین: خب اگر میشه آبمیوه با طعم پرتقال.
سهمی: حتما.(لبخند)
خب چطور بود؟؟😅
پارت ۱
[سهمی]مثل بقیه ی روز ها داشتم از مدرسه به سمت خونه میرفتم. توی یکی از کوچه های خلوت شهر بودم، اما وسط راه صدای گریه شنیدم. داشتم دنبال صدا میگشتم که دیدم یکی پسر روی پله ی دم خونهام نشسته و داره گریه میکنه. نزدیکش شدم
سهمی: هی تو. حالت خوبه؟
ناشناس: آره...معلومه...خوبم.(اشکهاش رو جمع کرد)
سهمی: اممم تو اینجا چیکار میکنی؟ اصلا کی هستی؟
ناشناس: اممم من فکر کردم اینجا خلوته و جای مناسبی برای گریهست و اینکه اسم من سونگمین هست.
سهمی: اوه سونگمین. راستش من خونهام اینه اگر میخوای بیا تو.
سونگمین: اوه نه لازم نیست.
سهمی: حالا پنج دقیقه بیا.
سونگمین: خب باشه. مرسی...
[سهمی]در رو براش باز کردم و راهنماییش کردم تا یه جا بشینه.
سهمی: خب اینجا بشین تا برات نوشیدنی بیارم. حالا قهوه بیارم یا آبمیوه؟
سونگمین: خب اگر میشه آبمیوه با طعم پرتقال.
سهمی: حتما.(لبخند)
خب چطور بود؟؟😅
- ۱.۴k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط