مــــــرواریـــــــدام ســـــــفــــــــــیـــــــــــــد
مــــــرواریـــــــدام ســـــــفــــــــــیـــــــــــــد:::
Part: 9
در اتاق جونگین به صدا در اومد
سونگمین: میتونم بیام تو؟
ویو جونگین:
هنگ کردم، بگم بیاد؟ وایییی چیکار کنم؟
جونگین: عام... خوب بیا تو
ویو سونگمین:
رفتم داخل تا چشمم به جونگین خورد چشمام برق زد واقعا زیبا بود.
سونگمین: بیا ناهار بخور
جونگین: با... باشه ال... الان می... میام
سونگمین: متوجه هول شدنش شدم، نمیدونم چرا ولی کرمم گرفت دلم خواست اذیتش کنم
سونگمین: چیشده خوشگله؟ چرا هول کردی؟
جونگین: م... من هو... هول ن... نکردم
سونگمین: پس چرا لکنت گرفتی؟ نکنه به خاطر دیشبه؟
جونگین: چ... چی؟ را... راستی ب... بهم نگفیتی دی... دیشب چی شد
سونگمین: گفتم دیگه، دیشب تو و من "باهم خوابیدیم "
جونگین: دروغگو من هیچوقت با هیچکس تو رابطه نبودم چجوری با تو بخوابم؟
سونگمین خنده ی ریزی کرد و گفت
سونگمین: خوب راستش تو باتم هستی
جونگین خجالت کشید و یدونه زد به شونه ی سونگمین
سونگمین: چیه روباه کوچولوم یادش نمیاد؟
جونگین: چ... چی رو؟
سونگمین: اینکه دیشب ناله هاش کل بار رو برداشته بود
سونگمین همینجور که این جمله رو گفت تا تونست به جونگین نزدیک شد
و جونگینو به دیوار چسبوند
جونگین: سونگمین... چرا انقدر میای نزدیک؟
سونگمین: نزدیک؟ روباهم ای کاش دیشبو یادت بیاد، به اون میگن نزدیک نه به این
جونگین: خوب یادم نیست حالا تو ام هی به روم بیار
سونگمین: میخوای یادت بیارم؟
جونگین: اگه بخوام چی؟
ویو جونگین: نمیدونم چم شده نه الان نه دیشب ولی دیوونه بار عاشق سونگمین شدم
سونگمین: خوب... اگر بخوای
توضیح: اینجا سونگمین جونگین بغل کرد
جونگین: سونگمین بزارم پایین الان میوفتم
سونگمین: مگه دلت نمیخواست یادت بیاد؟
ویو سونگمین:
جونگینو گذاشتم روی تخت و روش خیمه زدم
شروع کردم به بوسیدن لب هاش...
ادامه داخل کامنتا 💋🤣😮💨
شنکیو بابای 🦢☕
Part: 9
در اتاق جونگین به صدا در اومد
سونگمین: میتونم بیام تو؟
ویو جونگین:
هنگ کردم، بگم بیاد؟ وایییی چیکار کنم؟
جونگین: عام... خوب بیا تو
ویو سونگمین:
رفتم داخل تا چشمم به جونگین خورد چشمام برق زد واقعا زیبا بود.
سونگمین: بیا ناهار بخور
جونگین: با... باشه ال... الان می... میام
سونگمین: متوجه هول شدنش شدم، نمیدونم چرا ولی کرمم گرفت دلم خواست اذیتش کنم
سونگمین: چیشده خوشگله؟ چرا هول کردی؟
جونگین: م... من هو... هول ن... نکردم
سونگمین: پس چرا لکنت گرفتی؟ نکنه به خاطر دیشبه؟
جونگین: چ... چی؟ را... راستی ب... بهم نگفیتی دی... دیشب چی شد
سونگمین: گفتم دیگه، دیشب تو و من "باهم خوابیدیم "
جونگین: دروغگو من هیچوقت با هیچکس تو رابطه نبودم چجوری با تو بخوابم؟
سونگمین خنده ی ریزی کرد و گفت
سونگمین: خوب راستش تو باتم هستی
جونگین خجالت کشید و یدونه زد به شونه ی سونگمین
سونگمین: چیه روباه کوچولوم یادش نمیاد؟
جونگین: چ... چی رو؟
سونگمین: اینکه دیشب ناله هاش کل بار رو برداشته بود
سونگمین همینجور که این جمله رو گفت تا تونست به جونگین نزدیک شد
و جونگینو به دیوار چسبوند
جونگین: سونگمین... چرا انقدر میای نزدیک؟
سونگمین: نزدیک؟ روباهم ای کاش دیشبو یادت بیاد، به اون میگن نزدیک نه به این
جونگین: خوب یادم نیست حالا تو ام هی به روم بیار
سونگمین: میخوای یادت بیارم؟
جونگین: اگه بخوام چی؟
ویو جونگین: نمیدونم چم شده نه الان نه دیشب ولی دیوونه بار عاشق سونگمین شدم
سونگمین: خوب... اگر بخوای
توضیح: اینجا سونگمین جونگین بغل کرد
جونگین: سونگمین بزارم پایین الان میوفتم
سونگمین: مگه دلت نمیخواست یادت بیاد؟
ویو سونگمین:
جونگینو گذاشتم روی تخت و روش خیمه زدم
شروع کردم به بوسیدن لب هاش...
ادامه داخل کامنتا 💋🤣😮💨
شنکیو بابای 🦢☕
- ۱۲۱
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط