{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو در تقدیر من هستی و در جانی

تو در تقدیر من هستی و در جانی
کجا ،کی، در کنار من تو می مانی

زنم پرسه به کوی عشق با یادت
بگو پس تو کجای کوچه پنهانی

و من چندی شدم عاشق و دلداده
بگو ای یار پیش کی تو مهمانی

به یادت ساختم کاشانه ای با جان
چو یادم خشک شد ای ابر بارانی

شده تاریک رویاها و هم، خوابم
همانی تو برایم ماه تابانی

به جانم عشق تو افتاد و دنیایی
همه دانند بر جانم تو سامانی

رسد روزی در آغوش تو آرامم
بیا ای آرزو ، امــیـد پایانی
دیدگاه ها (۲)

آه امشب بعد سالی با تو رو در رو شدمباز هم پابند آن چشمان چون...

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!چه شد که از مریض خود عی...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

تو چه کردی که دلم را به تنم لرزاندی...یک شـبـه آمـدی ودر دل...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط