{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به لحظه ی دیدن و در آغوش کشیدنمان فکر می کنم ؛

به لحظه ی دیدن و در آغوش کشیدنمان فکر می کنم ؛
چیزی شبیه به تلاقیِ دو قطب ، برخورد دو کهکشان ، همجواریِ دو شهاب سنگ و رسیدن سفیدچاله ای به سیاهچاله ... باید عجیب باشد !
ما در هم گم خواهیم شد ، در هم غرق خواهیم شد ... و در هم خواهیم مرد ...
شاید انفجار عظیم دیگری اتفاق بیفتد ، بانگ مهیبی در گوش عالم بپیچد و جهان دیگری از دلِ ذره ی بارورِ خواستنمان ، بیرون بزند .
به لحظه ی در آغوش کشیدنمان فکر می کنم ؛
باید عجیب باشد ...
دیدگاه ها (۳)

بی رحــم ترین قطعـه پاییــز چنیــن اسـت:باران بزنـــد، شعـــ...

چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای بی...

نپرس قبل تو دل ساکن کجا بوده‌ستکه از قدیم به مهر تو آشنا بود...

ستاره‌ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۳🌌ایدا برای یک لحظه مکث ک...

اسم رمان: میان انفجار و امید پارت 2 میدوریا سوار اتوبوس شد و...

نمیبخشمت p.2/5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط