همه گفتند بگو با زهرا
همه گفتند بگو با زهرا
روزها گریه کند یا شبها
تا دل فاطمه آشفته شده
خانههامان همه آشفته شده
حرف بر حضرت صدیقه رسید
پای از دامن آن شهر کشید
گفت گر اشک نریزم چه کنم؟
با عدو گر نستیزم چه کنم؟
کوهها یار سزاوار منند
شهدا محرم اسرار منند
آب شد در ره آن خاک، تنش
سوخت رخسار حسین و حسنش
سایبانی که علی ساخته بود
دشمن از کینهاش انداخته بود
گریه بانگی است که عالمگیر است
گریه گر گریه بود شمشیر است
روزها گریه کند یا شبها
تا دل فاطمه آشفته شده
خانههامان همه آشفته شده
حرف بر حضرت صدیقه رسید
پای از دامن آن شهر کشید
گفت گر اشک نریزم چه کنم؟
با عدو گر نستیزم چه کنم؟
کوهها یار سزاوار منند
شهدا محرم اسرار منند
آب شد در ره آن خاک، تنش
سوخت رخسار حسین و حسنش
سایبانی که علی ساخته بود
دشمن از کینهاش انداخته بود
گریه بانگی است که عالمگیر است
گریه گر گریه بود شمشیر است
- ۴۸۸
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط