{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۰

توی چشمام خیره شد. حرفی نداشتم که سنگینی جو رو از بین ببره
یهو از دهنم پرید:
ات: من از تهیونگ خوشم میاد
به خدا نفهمیدم این کلمات چطوری از دهنم در اومدن. طوری که دهنمو گرفتم
جونگ کوک: معلومه (با اخم)
سعی کردم بحث رو عوض کنم
ات: جونگ کوک من برای چی اینجام؟
جونگ کوک :نمیدونم ( بلند شد)
ات: یعنی چی نمیدونم؟ خوبه خودت منو آوردی اینجا! کجا میریی؟؟
رفت سمت راهرو. نیشخندشو از پشت میتونستم احساس کنم.
ات: جونگ کوک! تا کی باید اینجا بمونم؟؟
یچیزی زیر زبونش گفت که نشنیدم ولی انگار توش سفیدی موها داشت.
چی؟؟
ات: جونگ کوک!
سریع رفتم دنبالش و ساعد دستشو گرفتم
ات: چیزی که گفتیرو تکرار کن
چونگ کوک: نمیدونم
ات: اون نه بعدش!
جونگ کوک: من چیزی نگفتم!
ات: چرا گفتی!
جونگ کوک: به تو نگفتم!
بعد از این حرف دستمو جدا کرد و از پله ها رفت بالا
منم از ترس اینکه گم نشم دنبالش رفتم
ات: جونگ کوک!
جونگ کوک: میدونستی تا الان کسی به اندازه تو اسممو صدا نزده؟
ات: جونگ کوک!
جونگ کوک: حرفتو بگو دیگه!
دستمو جلوش دراز کردم. نمیدونم واقعا چرا اینکارو کردم ( من نویسنده هم نمیدونم والا)
ابروهاشو داد بالا.
سریع دستمو انداختم ولی نزاشت حتی دستم به بدنم نزدیک بشه که گرفتش.
جونگکوک: تا وقتی که موهات موهام و موهای عشقت وی و کل دنیا سفید شه و بعدشم اون لحظات آخر.
نمیدونم چرا این حرفا رو زد . شاید میدونه که نمیخوام و با این حرفا گریم میگیره.
من نباید گریه کنم. من اون ات کارآگاهم که جدیتش همه ی مجرما و حتی رئیس رو میترسوند.
بغض کل وجودمو گرفت. کافی بود که یه کلمه دیگه حرف بزنه و دوباره آبروم جلوش بره
سعی کردم خودم حرف بزنم که شاید بغضم نترکه
ات: ولی...من...نمیخوام
جونگ کوک: من آدم دل رحمیم ولی اگه رئیست بود الان یه چک خوابونده بود زیر گوشت.
بغضم ترکید...
بغلم کرد.
جونگ کوک: خانم لیم ات به عنوان رءیس جدیدت بهت اجازه میدم برای اولین و آخرین بار توی این خونه گریه کنی.
...
__________________________
شرط پارت بعدی:
15 لایک :))

#FAKE
دیدگاه ها (۴)

من برگشتم

بچه ها پارت 20 افتاد اشتباهی توی پیج اصلیمالان با کامپیوترم ...

سرنوشت من part2《ویو ات》خب من الان میرم دانشگاه تقریبا داره د...

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط