{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my shy boy

part:24

ـ ولی کوکی اون پسره خیلی درد داشت و گریه می کرد

ـ بیبی اون دوتا مرد و پسر که دیدی فقت داشتند فیلم بازی می کردن اگر من با تو رابطه داشته باشم هیچوقت هیچوقت حتی اگر خودتم بگی اونطوری مثل یه حیوون باهات رفتار نمی کنم

ـ یعنی الان می خوای باهام سکس کنی؟

جونگکوک خنده ی تعجبی کرد از اینکه پسرش داشت بدون هیچ خجالتی این چیز هارو می گفت یونگی با پسر معصوم و خجالتیش چیکار کرده بود

ـ نه بیبی هروقت که تو خواستی انجامش می دیم ولی اروم نه خشن باشه ما فقت لذت می خواین

ـ باشه.....کوکی ببا بخوابیم خوابم میاد

ـ باشه بیبی بیا بخـ...

صدای در حرفش رو قط کرد صدای یونگی داشت از اون طرف در میومد

ـ بیبی من زود میام باشه؟

ـ زودی بیا

ـ چشم شیرینم

وقتی در رو بست یونگی گفت

ـ اونی که دستور گلوله باران پاساژ رو داده بود...فهمیدم کیه
تهیانگ نیست پسرش لوهان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
خوشگلام من هیچ قصد توهین به سانا لوهان و....
رو ندارم اشتباه برداشت نکنید لطفا ممنون میشم
دوستون دارم ✨
مواظب خودتون باشید😽
دیدگاه ها (۱۶)

چندپارتی یونگی

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

مهمونی پارت ۴۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط