{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنی

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنی
بی خبر از این و آن شیدای شیدایم کنی

با نگاه آتشین در دام افکندی مرا
خواستی سوزنده از آتش سراپایم کنی

چهره زیباتر از گل را به ناز آراستی
آمدی در هر نظر محو تماشایم کنی

حرفی از عشق و محبت از لبانت سر نزد
تا که از شوق وشعف غرق تمنایم کنی

عاقبت روزی زباغ دوستی بیرون شدی
تا در این دنیا مرا تنهای تنهایم کنی
دیدگاه ها (۲)

از همان زمانی که مرا "گلم" صدا کرد... فهمیدم چقدر "عمرم" برا...

اینکه از دور تماشا کنمت سنگین استدر دلم باشی و حاشا کنمت سنگ...

من دلم پیش کسی نیست، خیالت راحتمنم و یک دل دیوانه خاطر خواهت...

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم جز به تو و به خوبی...

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنیبی خبر از این و آن شیدای شیدای...

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنیبی خبر از این و آن شیدای شیدای...

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنیبی خبر از این و آن شیدای شیدای...

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنیبی خبر از این و آن شیدای شیدای...

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنیبی خبر از این و آن شیدای شیدای...

آمدی درعاشقی رسوای دنیایم کنیبیخبرازاینو آن شیدای شیدایم کنی...

امدی در عاشقی رسوای دنیایم کنی بی خبر از این و ان شیدای شیدا...

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنیبی خبر از این و آن شیدای شیدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط