احساسم را می فروشم .....حتی به بالاترین بها!!
احساسم را می فروشم .....حتی به بالاترین بها!!
ولی......
انگونه که بخواهم خرج میکنم
برای انهایی که لایق هستند
چه خوش خیال بودم.......
که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکومم....
به حبس ابد!!!!!!!!!!
به یکباره جا خوردم
وقتی زندان بان یکباره بر سرم فریاد زد....
هی....
تو.....
ازادی....
و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می امد!!!!
ولی......
انگونه که بخواهم خرج میکنم
برای انهایی که لایق هستند
چه خوش خیال بودم.......
که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکومم....
به حبس ابد!!!!!!!!!!
به یکباره جا خوردم
وقتی زندان بان یکباره بر سرم فریاد زد....
هی....
تو.....
ازادی....
و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می امد!!!!
- ۴۶۶
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط