{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلمم گفت:

معلمم گفت:
زندگي را تعريف كن
گفتم زندگي
"تعريف كردني نيست"
ناراحت شد
و نمره ام را صفر داد..

سالها بعد كه او را ديدم،
"پير" شده بود
و عصا به دست راه مي رفت
جلو رفتم و گفتم:
زندگي را تعريف كن،
آرام خنديد و گفت:
نمره ات بيست
زندگي را بايد زيست.. !
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

تک پارتی ......................................................

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

وقتی درسش بد بود و..

رمان

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط