{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا 
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم 
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
دیدگاه ها (۴)

ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ گفت : ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ٬ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ...

افتخار به داشتن ویژگی‌هایی است که خود انسان در داشتنشان هیچ ...

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگ...

از برت دامن کشان رفتم ای نامهرباناز من آزرده دل کی دگر بینی ...

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد 🦢 فریبنده زاد و فریبا بمیرد 🦢 شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط