باران که شدی مپرس این خانه ی کیست

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست..
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست..
باران که شدی، پیاله ها را نشمار...
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست...
باران ! تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...
بر درگه او چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
با سوره ی دل ، اگر خدارا خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست
این بی خردان،خویش ، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست...
از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست
گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی , کعبه و بتخانه یکیست...
دیدگاه ها (۱۷)

به ساعتم نگاه کردمچیزی به طلوع خورشید نمانده ست..ردپای باران...

ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﺮﺩﯾﺪﯼ ...

دوست و همشهریه عزیزم که نمیدونم چرا دیگه توی ویسگون نیست... ...

همیشہ پای یک "قرمز"در میان است..!قرمزمیتواند رُژِ لب من باشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط