{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#یک_دقیقه_مطالعه

#یک_دقیقه_مطالعه


یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .
و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود
ولی نشد ...
بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛
حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!
آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :
"این لباس چِرک مرده شده!"
گفت :
"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"
چرک مُرده شد ...
و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !
بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !
حواست که نباشد لکه می شود ؛
وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...
به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...
دیدگاه ها (۲)

یک نگاه توام از نقد ِ دو عالم بس بودیک نظر دیدم و تاوان ِدو ...

پیشانی ام...سجده گاه لب هایت...«چشمانم»میعادگاه قدم هایت...«...

حتما....قشنگ ترین عشقنگاه خداوند بر بندگان استهر کجا هستی به...

بی اجازه دوستت دارمچشم ازتواشک ازمندل ازتودردازمنقلب ازتوتپش...

✨ Part ²⁰ : تقاصِ ابریشمی ✨ اما ویتالی بلندتر خندید و دستش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط