{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part تقاص ابریشمی

✨ Part ²⁰ : تقاصِ ابریشمی ✨

اما ویتالی بلندتر خندید و دستش را دورِ بازوی جانگ می حلقه کرد تا او را به سمت خودش بکشد. درست در همان ثانیه، سکوت مرگباری بر سالن حاکم شد. صدای قدم‌های منظمی که روی کفِ چوبی کشتی می‌آمد، مثل صدای تیک‌تیکِ بمب بود.

جونگ‌کوک ظاهر شد. او حتی یک کلمه هم حرف نزد. با خونسردیِ وحشتناکی لبه‌ی کتش را کنار زد، اسلحه نقره‌ای‌اش را بیرون کشید و بدون پلک زدن، دقیقاً به همان دستِ ویتالی که بازوی جانگ می را گرفته بود، شلیک کرد!

صدای فریاد گوش‌خراش ویتالی و پاشیدن خون روی لباس سفید خدمه، سالن را در شوک فرو برد. اما جونگ‌کوک متوقف نشد. او به سمت ویتالی که روی زمین افتاده بود رفت و پایش را با قدرت روی زخم گلوله فشار داد.

او در حالی که به جانگ می نگاه می‌کرد (نگاهی که هم تملک بود و هم تنبیه)، با صدایی بم و لرزان غرید:
«من گفته بودم جانگ می مال منه. لمس کردن او، یعنی امضای حکم مرگت با زجرآورترین روشِ ممکن.»

سپس رو به محافظانش کرد: «بندازیدش توی انبارِ زیرین. می‌خوام تا صبح با دستای خودم ذره‌ذره پوستش رو بکنم... جلوی چشمای جانگ می. تا همه بفهمن تماشای چیزی که متعلق به جئونه، چه قیمتی داره.»

جونگ‌کوک به سمت جانگ می برگشت. صورتش چند لکه خون گرم پاشیده بود. او با شستش، قطره اشکی که از چشم جانگ می جاری شده بود را پاک کرد و با لحنی که بین مهربانی و جنون تاب می‌خورد، گفت: «ترسیدی؟ تقصیر تو بود که اجازه دادی بهت نزدیک بشه... حالا باید تاوانش رو ببینی. امشب قرارهیاپ بگیری که فرار کردن از من، از مرگ هم سخت تره»


اگر کمه ببخشید تا امشب دو پارت دیگه آپ میکنم
و بخاطر تاخیر هم عذر میخوام
💔😞



🍓🫐✨
دیدگاه ها (۰)

😭💔

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

✨ Part ⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ در همین حال شوگا با یک انبر فلزی ...

✨ Part ¹⁹ : تقاصِ ابریشمی ✨ جانگ می فقط نگاهش کرد.«من برای ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط