پارت
پارت ۱۹
آماده این برای اولین بوسه؟🤣🤣
ویو کوک
رفتم نشستم رو کاناپه و تلویزیون رو روشن کردم . داشتم به این فکر میکردم که تهیونگ برای چی باید به شرکت من جاسوس بفرسته؟
اصلا کی از زندان بیرون اومد ؟
فلش بک به سه سال پیش
نکته :تهیونگ هم یک مافیاست و همچنین بزرگترین رقیب جونگکوکه
کوک : تهیونگ یا مدارک شرکت رو میدی یا همین الان یه گلوله تو مغزه زنت خالی میکنم
تهیونگ : هوی جعون کاره احمقانه ای نکن وگرنه ممکنه بلایی سرت بیارم ... فهمیدی؟
جونگکوک : ههههه من از هیچکس و هیچ چیز ترسی ندارم ... درضمن بهتره بجای اینکه تهدید کنی فقط به حرفم گوش کنی چون جونه جنی هم در خط
تهیونگ : اسمه منو به زبونت نیاررر( عربدهه)
جنی : تهیونگگگ ( با گریه )
جونگکوک : میبینی که زنت هم میترسه پس بهتره که مدارک رو بدی اونموقع من هم میرم و دیگه کاریت ندار.....
یکدفعه صدای اژیر های پلیس به صدا دراومد و جونگکوک بدون معطلی در رفت اما تهیونگ همونجا موند و به زندان رفت.
فلش بک به زمانه حال
تو افکارم بودم که با صدای ا / ت به خودم اومدم .
ا / ت : جونگکوک کجایی دوساعت دارم صدات میزنم
همینکه ا / ت رو دیدم محوش شدم . تو اون لباس عالی بود . شبیهه یه فرشته شده بود .
ا / ت : خب.... نظرت چیه ؟ بهم میاد ؟
جونگکوک : سوال داره .... عالییییییی شدی
از خجالت گونه هام سرخ شده بود و سرمو انداختم پایین .
که کوک آمد و با دستاش چونم رو گرفت و سرم رو بلند کرد .
ثانیه ای رو تلف نکرد و لباش رو رو لبام کوبوند
اولش شکه شدم ولی بعدش همراهیش کردم .
بعد از چند مین از هم. جدا شدیم و کوک بغلم کرد .
کوک : مرسی که هستی
.............
ادامه در پارت ۲۰
آماده این برای اولین بوسه؟🤣🤣
ویو کوک
رفتم نشستم رو کاناپه و تلویزیون رو روشن کردم . داشتم به این فکر میکردم که تهیونگ برای چی باید به شرکت من جاسوس بفرسته؟
اصلا کی از زندان بیرون اومد ؟
فلش بک به سه سال پیش
نکته :تهیونگ هم یک مافیاست و همچنین بزرگترین رقیب جونگکوکه
کوک : تهیونگ یا مدارک شرکت رو میدی یا همین الان یه گلوله تو مغزه زنت خالی میکنم
تهیونگ : هوی جعون کاره احمقانه ای نکن وگرنه ممکنه بلایی سرت بیارم ... فهمیدی؟
جونگکوک : ههههه من از هیچکس و هیچ چیز ترسی ندارم ... درضمن بهتره بجای اینکه تهدید کنی فقط به حرفم گوش کنی چون جونه جنی هم در خط
تهیونگ : اسمه منو به زبونت نیاررر( عربدهه)
جنی : تهیونگگگ ( با گریه )
جونگکوک : میبینی که زنت هم میترسه پس بهتره که مدارک رو بدی اونموقع من هم میرم و دیگه کاریت ندار.....
یکدفعه صدای اژیر های پلیس به صدا دراومد و جونگکوک بدون معطلی در رفت اما تهیونگ همونجا موند و به زندان رفت.
فلش بک به زمانه حال
تو افکارم بودم که با صدای ا / ت به خودم اومدم .
ا / ت : جونگکوک کجایی دوساعت دارم صدات میزنم
همینکه ا / ت رو دیدم محوش شدم . تو اون لباس عالی بود . شبیهه یه فرشته شده بود .
ا / ت : خب.... نظرت چیه ؟ بهم میاد ؟
جونگکوک : سوال داره .... عالییییییی شدی
از خجالت گونه هام سرخ شده بود و سرمو انداختم پایین .
که کوک آمد و با دستاش چونم رو گرفت و سرم رو بلند کرد .
ثانیه ای رو تلف نکرد و لباش رو رو لبام کوبوند
اولش شکه شدم ولی بعدش همراهیش کردم .
بعد از چند مین از هم. جدا شدیم و کوک بغلم کرد .
کوک : مرسی که هستی
.............
ادامه در پارت ۲۰
- ۱.۴k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط