{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۱
قراره از اين به بعد پستر این رمان این عکس باشه اوک؟
خب اینم از رمانی که گفتم از مارینا و موزان قرار تو این رمان بفهمیم که مارینا چگونه شیطان شده اوک'؟ پس بریم واسه شروع
_______________________________
از زبان مارینا=

وقتی من ۱۸ ساله شده بودم یه انسان معمولی بودم؛تا اینکه یه روز پدرم اومد خونه و گفت:

پدر مارینا:من یه مردی(موزان) رو پیدا کردم که نیاز به خدمتکار داره بهتره که تو رو به اونجا ببرم

خب پدر و مادرم فقط به فکر این بودم که از شر من خلاص بشن بخاطر همین من رو به عمارت اون مرد(موزان)بردن

پدر مارینا:مواظب خودت باش

این حرف پدرم بوی دروغ میداد معلوم بود که فقط می خواد من برم خب منم رفتن به اونجا

وقتی رفتم اونجا.....ام اونجا خیلی قشنگ بود و پر از آدم خیلی دلم می خواست بدونم اون مرد کیه و چیکارست که اینقد خونه ی بزرگ و پر از آدام داره

ناگهان یه نفر که خدمتکار بود اومد سمتم

؟؟:سلام!! تو یه خدمتکار جدیدی؟

با تعجب گفتم:آ...آره یه خدمتکار جدیدم

معلوم بود که اون اونجا رو عین کف دستش میشناسه اون منو برد پیشه اون مرد(موزان)

موزان:آم...ایچیکا...

اهان پس اسم اون دختری که منو آورد اینجا ایچیکا عه

موزان:آم...ایچیکا ایشون همون خدمتکار جدید منه؟

ایچیکا:بله کیبوتسوجی ماسا

پس اسم اون مرد هم کیبوتسوجی عه.....ام نه مگه کیبوتسوجی اسمه؟ فکر کنم فامیل شه اره فامیل شه

موزان:ایچیکا لطفا برای خانم......

مارینا:امم مارینا اسمم مارینا عه

موزان:ایچیکا لطفا برای خانم مارینا یه اتاق حاظر کن



ادامه دارد......
نظرتون چیه؟
خوب بود؟
مایل یه ادامه؟
دیدگاه ها (۱۵)

به درخواست کانائه

اکانت جدید میتوکو لطفا فالو ش کنید https://wisgoon.com/mitok...

خب خب اومدم بیو کل خانواده ی اوسیم رو برازم_________________...

لیندا رو ۱۰۰ تایی کنید آیدی https://wisgoon.com/qiqi.genshin

پارت۲خب ادامه ی رمان مارینا و موزانراستی چند روز دیگه عروسی ...

معشوقه شیطان پارت۴:بعد از قرن ها پارت جديد گذاشتم __________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط