میآیی برویم؟ به یک جای دور دور دور. جایی که از اول صبح ک
میآیی برویم؟ به یک جای دور دور دور. جایی که از اول صبح که بیدار میشوی، فقط سبز و طلایی و آبی ببینی، تا خود شب، شب هم که آمد بجای نشستن لبهی پنجره و حسرت دیروز، و ترس از فردا را خوردن، تنها من باشم، و تو باشی، و مهتاب. بنشینیم و بشنویم هر صدایی که دوست داشته باشیم، مثلا من گاهی دلم صدای جیرجیرکهای بیخواب را میخواهد، یا تو که صدای پرندههای سحرخیز را دوست داری. دستت را به دستم بده. بیا برویم از اینجا، که همهی روزهایش خاکستری، و شبهایش از سیاه، تاریکتر است.
- ۲.۵k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط