{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 جوآهرِ مَن ؛ 》

《 جوآهرِ مَن ؛ 》
پارت سوم ؛

( قراره امشب برم خوا...)
+ خانوم فورجر ؟
-ب..ب..بله استاد؟
+ حواستون به کلاس هست؟
- ب..بله استاد حواسم هست.
+ جواب مسئله؟
سرمو پایین انداختم نمیدونستم چه مسئله ای رو باید حل میکردم.
صدای خنده پسر دوم رو شنیدم که یهو تصمیم گرفتم تقلب کنم😃
فکرشو خوندم..
( اه احمق حواسش حتی به کلاسم نیست بگو ۸۰ و تمومش کن دختر )
سریع گفتم : ۸۰
+ آفرین خانوم فورجر ، بیشتر حواست به کلاس باشه.
-چشم استاد .
و سعی کردم ادامه کلاس حواسمو جمع کنم.
زنگ خورده شد و من و بکی آروم راه افتادیم به سمت خونه‌.
بخاطر صمیمی بودنم با بکی تله پات بودنم رو بهش گفته بودم.
-بکی؟
+جونم؟
-امروز فکر ریچارد رو خوندم آخرین کلمه ای که شنیدم خیلی عجیب بود..
+ چی؟
با دیدن در خونه ساکت شدم
- ولش کن باید برم
+ بگو آنیا
- نه باید برمم
همش میگفتم خواستگاری؟ امشب ؟ یعنی چی؟
دیدگاه ها (۳)

《جوآهرِ مَن ؛ 》پارت دوم ؛با بی حوصلگی جواب دادم- بلهه+ امشب ...

پارت ۶ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]دامیل :چی من نه نمیام چرا باید ب...

عشق پنهان

آوای شبپارت ۲۰ویو نویسنده ساعت:۱۰:۰۰و این دوتا وروجک خسته اف...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۱✦ات ویوتمام مسیر برگشت از کمپانی فقط به حرف‌های ریچار...

یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟P8خونه فرجر هابکی: که این طور ...

✨عشق سلطنتی ✨ پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط