دستم رو گرفتی بردی گوشه ی دیوار گفتی چشم بذار ، دیوار نم

دستم رو گرفتی بردی گوشه ی دیوار گفتی چشم بذار ، دیوار نم داشت انگار قبلا یکی روش گریه کرده بود ، گفتی تا ده بشمر ، شمردم ، شمردم ...انقدر شمردم تا رسیدم به هزار و سیصد و نود ، اون سال لعنتی ، به چشمای غمگینت قسم از اول شمردم ولی ترسیدم ، ترسیدم برگردم و دیگه هیچوقت نباشی ، حالا هم می ترسم ، میترسم پنج تا دیگه بشمرم ، رومو برگردونم پرت بشم توی این بخت لعنت شده ، توی این تاریکی محض ، توی این سال بدون تو ، بدون خودم ، بدون ...
تا آخر می شمرم ، هنوز دارم می شمرم تا برسم به آخر ، هیچوقت برنمیگردم حتی اگه یه درصد احتمال بدم دیگه نباشی ، به چشمای غمگینت قسم !

دیوار نم داشت انگار قبلا یکی روش گریه کرده بود  ....
#اردوان_مفیدی
دیدگاه ها (۱۱۵)

پارت هشتدکتر: متاسفانه بیمار رو از دست دادین غم آخرتون باشهی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p58نینا شونه بالا انداخت.«خب... تا قبل از...

how much i love you so...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏+واقعا از اینکه باعموم ازدواج کردم حالم بدشداخه چرا-به...

happy birthday daddy chanieeee

The Last Shadow

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_26فصل سیزدهم | ...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

بهار بدون تو

Destiny part 20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط