{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از تهیونگ

چند پارتی از تهیونگ
(وقتی روت خیلی حساس بود)
پارت اول

[ویو ات]

داشتم واسه ته ته غذا آماده میکردم فردا کنسرت داشتن و این چند روز خیلی خسته بود واسه همین داشتم براش غذاهای مورد علاقش رو درست میکردم امروز قرار بود خونه بمونه پس کلی باهم خوش میگذرونیم تهیونگ منو خیلی دوست داشت فقط یکم زیادی حساس بود اونم بخاطر اینه که دوسم داره اینجوریه، غذا آماده شد میز غذا رو چیدم منتظر تهیونگ موندم که زنگ به صدا دراومد...
بدو بدو سمت در رفتم و بازش کردم پریدم بغلش

ات: ته ته جونم اومدی

تهیونگ: اوه پرنسس کوچولوم

تهیونگ از زیر بازوم گرفت بلندم کرد پاهامو دور کمرش و دستمام دور گردش حلقه کردم اونم زیر ب*ا*س*ن*م* رو گرفت و به سمت اتاق رفت

ات: ته ته غذا نمیخوری؟(مظلوم)

تهیونگ: خانوم کوچولو لباس عوض میکنم بعد

ات: منو کجا میبری؟(مظلوم)

تهیونگ: میخوام وقتی لباس عوض میکنم خانوم کوچولو نگام کنه(پوزخند)

ات: من نمیخوام چیزی ببینم (مظلوم)

تهیونگ: چیز بدی نمیبینی نترس کوچولو (نیشخند)

رسیدیم به اتاق تهیونگ با پاش در رو باز کرد و وارد شد
بعد دوباره با پاش در رو بست
سمت کمد رفت منم هنوز تو بغل بودم

تهیونگ: کدومو بپوشم پرنسسم

ات: اینو، اینو

با دست به یه لباس داخل کمد اشاره کردم

تهیونگ: باشه اینو میپوشم کوچولوم

تهیونگ به سمت تخت رفت و منو روی تخت گذاشت
و ازم فاصله گرفت...

داشت لباسش رو در می آورد که زود دستمو روی چشمام گذاشتم
تهیونگ اومد سمت پیرهنش رو درآورد و فقط شلوار تنش بود
اومد رو به روم دستش رو دو طرفم گذاشت خم شد و زمزمه کرد......

ادامه دارد.......

مرسی که از حمایت میکنید بوس بهتون😘
پارت بعدی شب آپلود میشه
دیدگاه ها (۵)

part58+چی _رو تخت یه کار های داریم بیب +تهیونگ (بغض) _جون دل...

P: 8. MY home

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط