{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود


چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری

ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم

سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود
دیدگاه ها (۱)

من با همه‌ی درد جهان ساختم اما با درد تو هر ثانیه در حال نب...

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. ...

چطوره ؟

قسمت ۷

فاصله یک لبخند تا جنون

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۴مرحله نهایی، بسیار...

چند پارتی جونگ کوک

فاصله یک لبخند تا جنون

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

فاصله یک لبخند تا جنون

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط