{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 21
那你? i看你哦我有肉末你呀
💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊💟🌊
ران و ریندو اومدن و ریندو رفت بل رو از پشت بغل کرد و سر بل رو ناز کرد
ران هم اومد گونه بل رو ناز کرد
ران : صبح بخیر آبجی ماهم
ریندو صبح بخیر آبجی
بل با خنده: صبح بخیر داداشای باحالمممم
آرام صلح بخیر نگفت چون میدونست اون ها جواب نمیدن
بل : داداشیا آرام دوست جدیده منه
ران با خنده عصبی به آرام نگاه کرد گفت: خیلی خم عالی
ریندو به آرام نگاه کرد ولی عصبی نبود چون بانداژ های دور گردن آرام رو دید
ریندو بل ی اخم ولی با دل نگران : گردنت رو چرا بانداژ کردی؟
آرام لرزید و به بانداژشش دست زد و هیچی نگفت ران خواست داد بزنه که یهو بل گفت: اوت بل بانداژ احساس راحت تری داره پس راحتش بزارید 😊
ران با لبخند : باشه خوشگلم
ریندو : باشه آبجی
آرام بلند شد و گفت : من میرم کاری دارم
ریندو : اونوقت کجا؟؟
آرام سکوت کرد و رفت کیفش رو برداشت و از عمارت رفت بیرون
💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕💟💕
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۵)

part 20 没有北路儿童💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙آرام از اتاق اومد بود بی...

. . .I can't move...my heart is broken💔⛔

part 16 默默没有斗殴那天看ill么☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟شب ساعت ۱۰ :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط