دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
بل با لبخند اومد داخل و رو تخت آرام نشست و خوشحال بود ، ولی چون بل از اون دختر های کنجکاو بود زیر تخت آرام رو گشت ، یهو دید که ی جعبه زیر تخته و اون رو بیرون آورد .
آرام یهو دوید و جعبه رو از بل گرفت و گفت : دست نزن!
بل سرش رو کج کرد : چرا؟؟؟
آرام یکم اروم : خطرناکه...
بل یهو جعبه رو از آرام گرفت و با لحن هم بامزه و تمسخر گفت : زیادی نگرانی دختر!
* یهو بل در جعبه رو باز کرد *
* داخل ۲۰ تا عروسک مخملی داخلش بود *
بل با خنده یکیشون رو برداشت و باهاشون بازی کرد ولی ، بل نمیدونست که داخل عروسک ی جن بوده.
جن عصبی شد و یهو وارد بدن بل شد ، و یهو داشت کنترل بدن بل رو بدست میاورد.
آرام میدونست جن اگه از بدن بل باید بیاد بیرون باید نمک ریخته بشه و آرام یکم نمک رو بل ریخت و جن اومد بیرون ، ولی چشم بل یکم سوخت و گفت : عوضی چشمم سوخت مرض داری؟!؟؟!؟ * داد زد *
آرام خواست چیزی بگه ولی یهو ران و ریندو اومدن و ران تا دید چشم بل داره میسوزه نگران شد ، و ریندو اومد و سیلی زیبا تو صورت آرام خوابوند و صورت آرام یکم عفونت کرد ، ران اومد گونه بل رو ناز کرد و بلندش کرد و گفت :آبجی کوشولو من؟ خوبی عزیزم؟
ولی ران یهو رو به آرام گفت : تو مرض داری تو چشم زیبای خواهرم قشنگم نمک میریزییی؟!؟!
*داد زد*
ران آرام رو هل داد و گفت : از سر راه برو کنار جن زده !!!
ران و ریندو با بل از اتاق بیرون رفتن و ران بل رو برد تو اتاقش و گفت : یکم بخواب خوب میشی.
آرام هم تو اتاق ی جا وایساده بود و کلا عصبی شد ، در اتاقش رو محکم کوبید و قفل کرد
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
بل با لبخند اومد داخل و رو تخت آرام نشست و خوشحال بود ، ولی چون بل از اون دختر های کنجکاو بود زیر تخت آرام رو گشت ، یهو دید که ی جعبه زیر تخته و اون رو بیرون آورد .
آرام یهو دوید و جعبه رو از بل گرفت و گفت : دست نزن!
بل سرش رو کج کرد : چرا؟؟؟
آرام یکم اروم : خطرناکه...
بل یهو جعبه رو از آرام گرفت و با لحن هم بامزه و تمسخر گفت : زیادی نگرانی دختر!
* یهو بل در جعبه رو باز کرد *
* داخل ۲۰ تا عروسک مخملی داخلش بود *
بل با خنده یکیشون رو برداشت و باهاشون بازی کرد ولی ، بل نمیدونست که داخل عروسک ی جن بوده.
جن عصبی شد و یهو وارد بدن بل شد ، و یهو داشت کنترل بدن بل رو بدست میاورد.
آرام میدونست جن اگه از بدن بل باید بیاد بیرون باید نمک ریخته بشه و آرام یکم نمک رو بل ریخت و جن اومد بیرون ، ولی چشم بل یکم سوخت و گفت : عوضی چشمم سوخت مرض داری؟!؟؟!؟ * داد زد *
آرام خواست چیزی بگه ولی یهو ران و ریندو اومدن و ران تا دید چشم بل داره میسوزه نگران شد ، و ریندو اومد و سیلی زیبا تو صورت آرام خوابوند و صورت آرام یکم عفونت کرد ، ران اومد گونه بل رو ناز کرد و بلندش کرد و گفت :آبجی کوشولو من؟ خوبی عزیزم؟
ولی ران یهو رو به آرام گفت : تو مرض داری تو چشم زیبای خواهرم قشنگم نمک میریزییی؟!؟!
*داد زد*
ران آرام رو هل داد و گفت : از سر راه برو کنار جن زده !!!
ران و ریندو با بل از اتاق بیرون رفتن و ران بل رو برد تو اتاقش و گفت : یکم بخواب خوب میشی.
آرام هم تو اتاق ی جا وایساده بود و کلا عصبی شد ، در اتاقش رو محکم کوبید و قفل کرد
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
- ۵۰۶
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط