{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خرابم...

خرابم...
خراب ، مثلِ مکثِ نگاهی‌ به سهمگینی یک حادثه
که نه پروای عبور دارد
نه دلی‌ برای حضور
مثل گم شدن در دنیای بی‌ روحِ کسی‌
که تفکیک می‌‌کند خواب را از خیالش
و در نبود هر دو
تنهایی‌‌هایش را به کوچه ی علی‌ چپ می‌‌زند
تا تماشاگرِ انجمادِ شاهانه ی یک قلب نباشد
می‌ ترسم
چهار پایی‌ را میمانم هراسیده
در گرگ و میشِ لحظه‌های پر وحشتِ قبلِ زلزله
مثلِ دیوانه ای
که از خونچکان زخم روحِ پر تلاطمش
پناه می‌‌برد به رویایِ خوشِ پرواز
و غرق می‌‌شود در تردیدِ پر سوزِ بودن یا نبودن
مرده‌ای زیبا
که حتی از پریدن هم حساب می‌‌برد...
دیدگاه ها (۲)

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

مرد بی رحم

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

پارت سی‌ونهم | یک ساعتِ طولانیپارک لارااتاق در سکوت سنگینی ف...

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۶🌌هیچ‌کس دیگر کوسه‌اش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط