{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ یک عمر

‍ یک عمر
به سودای لبش
سوختم و آه؛
روزی که
لب آورد ببوسم ،
رمضان شد. . .
دیدگاه ها (۶)

لااقل وقتی به خوابم می آیی کمتر زیبا باش دیوانه جان فکر مرا ...

چشمان تو بی سرمهخودش جنگ جهانی ست؛ وقتی پُرِ باروت و فش...

زیادی فکر نکن..ریشه ی عقلتو مثل یه دندون بکَنش بنداز بره"تخم...

سناریو تک پارتی از کایزر(نکته دوستان این سناریو رخ داد هاش ب...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

پهلوی نگران مسکن مردم

#حکایت_قدیمی روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیما...

رفتی و من هنوز هر شب قبل از خواب، یه بار اسمت را زیر لب می‌گ...

در سایه‌ ی گذشته🌑# قسمت سوم: «برخورد تو بارون» 🌧️---بارون تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط