{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۱۲
دازاییی اذیتم نکن بغض*
دازای: ببخشید میدونم دلت درد میکنه
چوکی به دازای تکیه میده*
دازای از چی من خوشت میاد؟
دازای: اومممم بزار فکر کنم..... چشمات، لبخندت، همچیت چطور بانوی من؟
اخه چرا از اون اولی که زنجیرت کردم روزی که توی بم بست گیر کردم و.... از کارگاهان امدی بیرون به مافیا پیوستی بعد از مرگ موری
چرا سوالم شد؟ چرا دوستم داری؟ چرا نامزدم شدی؟
دازای: اروم آروم یکی یکی سوال اولت بخاطر اینکه از موری بدم میومد وگرنه دوست داشتم عضو مافیا شم چون از روزی که همو دیدیم یه چیزی عجیب بود برام.... تو بعد از معرفی خودت حالت بد شد درسته؟ فکر کنم بیماری داری
*چوکی از اینکه یاد آوری کنن بهش که بیماری داره بدش میاد*
دازای: بعدشم دوست دارم چون جالبی و بامزه ای و اینکه نامزدت شدم چون عاشقت شدم
(از این به بعد برای چوکی علامت میزارم☆)
☆اره بیماری دارم آسم و تومور مغزی و مشکل قلبی میدونم یکم..... نه خیلی ضعیفم قدرتم هم چرته
دازای: دستشو گذاشت رو رحم چوکی*عیبی نداره دوست دارم باهات یه خانواده تشکیل بدم ولی هنوز از لحاظ سنی.....*میخواست بقیه ی حرفشو بزنه دید چوکی خوابه*بخواب پرنسس



خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
دیدگاه ها (۰)

#عشق_مافیای_من پارت۱۳دازای اروم روی بلند شد بدون اینکه چوکی ...

سوکوکو💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

باچیرا💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

ناگی💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

#عشق_مافیای_منپارت۴حالم خوبه خوبم نترسچویا:اره حالت خیلی خوب...

#عشق_مافیای_من پارت۱۱توی ذهنم هی بهش فکر میکردم اخه.... اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط