{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۱۳
دازای اروم روی بلند شد بدون اینکه چوکی رو بیدار کنه و پتو رو کشید روش و از اتاق رفت بیرون*
چویا:ام دازای حال چوکی خوبه؟
دازای: آره داره استراحت میکنه
چویا: نباید زیاد بخوابه امشب اجرا داره بعدش باید بره سر اجرای فیلمش بعد موری کارش داره
دازای: بزار یکم بخوابه بعدا بیدارش میکنم
چویا: هوفففف باشه فقط۲ساعت
دازای: برنامه ی این ماه چوکی چیه؟
چویا: هر روزش پر از کاره حوصله ی توضیح ندارم
دازای: یه سوال ذهنمو درگیر کرده چرا چوکی هم مافیاست هم توی ارسه ی سرگرمیه؟
چویا: مادرمون کارش توی ارسه ی سرگرمی بود اونم دوست داشت کار مادرمون رو ادامه بده ولی....
دازای: یه فن روانی مادرتون رو کشت
چویا: نمیتونم اجازه بدم این کارو کنه دوست ندارم عاقبتش مثل مادرم بشه ولی خیلی خیلی شبیه مادرم شده از نظر همچی..... قیافه، شخصیت، همچی
چند ساعت بعد دازای وارد اتاق چوکی میشه بوسه ای روی لـ//ب//ش میزاره*
دازای:ناگت کوچولو بلند شو کنسرت داری....




خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
دیدگاه ها (۴)

سوکوکو💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

دازای💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

#عشق_مافیای_من پارت۱۲دازاییی اذیتم نکن بغض*دازای: ببخشید مید...

باچیرا💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

#عشق_مافیای_من پارت۱۷دازای: چوکی بسه دیگه لباست کثیف میشه ☆م...

#عشق_مافیای_من پارت۱۴☆بزار یکم بخوابم ترخدا دازای: بلند شو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط