فیک

عشق پنهان (پارت ۲٠)
از زبان جیهوپ:
ا/ت انگار ازم هیچ انتظار خوبی نداشت راستش نبخواستم درباری حسی مه داذم حرف بزنم خودمم نمیدونم چی بود وقتی میدیدمش قلبم تند تند میزد موقه ی شکنجه نمیخواستم شکنجه کنم انا من از 18 سالگی شکنجه دادم و میگفتم اینم مث بقیه هست و شکنجه میدادم اما حس خوبی نداشتم موقع ی شکنجه دادنش
از زبان ا/ت:
اعصابم رو خورد مردهبود و ترجیح دادم هیچی نخورم و غذارو گذاشتم زمین و رفتم تو اتاقم نمیدونم جرا اما مث ابر بهار گربه میکردم و واقعا هم گشنم بود رفتم داخل کیفی مه با خودم اورده بودم و داخلش و گشتم و یه کیک و شیر پیدا کردم و نشستم خوردم و بعدشم خوابیدم
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

مافیای من

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

رمان: رفتار سرد

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

قلب ابی ( پارت ۲)

♡pt: ²⁸ ♡I never loved you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط