{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی

#سعدی
دیدگاه ها (۳)

آسوده خاطرم که تو در خاطرِ منی

P3۱🍯صبح//لارا«با صدای تَق و توقی از خواب بیدار شدم یکمی طول ...

عشق ، اشتباه قشنگی بود ..نسیم خنکی میوزید و موهات رو به حرکت...

بابایی{طابع قوانین ویسگون}(صبح)ویو سوجین:با نسیم ملایمی که ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط