بچه که بودم، یکی از بزرگترین دغدغه‌هام این بود که در آیند

بچه که بودم، یکی از بزرگترین دغدغه‌هام این بود که در آینده خونه‌م نزدیک نونوایی باشه!

همه بچه‌گیم یا توی مسیر خونه به نونوایی و برعکس بودم یا توی صف نونوایی.

تقریبا همه رویاها و خیالبافیام حول محور نون میگذشت... مثلا بچه‌ای که باباش نونواست و همیشه نون میاره خونه، یا سفره‌ای که هر وقت بازش کنی وسطش نون داغ باشه و هیچوقت تموم نشه!!

چه دورانی بود... چه خوب که تموم شد!!😂 😅
#علی_میری
دیدگاه ها (۱)

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵۷ویو راوی نورا چن...

ددی مافیاپارت ۵________________________🌜🌕🌛__________________...

فیک تهیونگ. دوباره تو

الماس زیبای من part⁵ویو کوک:- توی جلسه همش به فکر دخترم بودم...

I'm not jealous part 51با همین جذبه کل کلاس ساکت شد معلم عین...

بیو هانا:من هانا امیه دختر معمولی دانشجو ام و رشتم هنر و ارت...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط