{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گوید این همه اذیتت کردم،

می گوید این همه اذیتت کردم،
باز رهایم نکردی؟
گفتم یکبار دیر به مدرسه رسیدم. هیچ کس در حیاط نبود. آقای ناظم به سمتم آمد و ترکه اش را بالا گرفت. بعد با ابرو اشاره کرد که دستم را جلو بیاورم.
ترکه‌ی اول، ترکه‌ی دوم، ترکه‌ی سوم...
گریه ام گرفت... هیچ کس نبود، پاهای ناظم را بغل کردم...
کسی را بغل کرده بودم که داشت آزارم میداد.

👤 #حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۱)

but its too late to think of the value of my life

I’m fallin’ In all the good times I find myself longin’ for...

گوش کنیدش.متنش عالیه

اسکارلت، من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی ...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹¹.....ویو جونگین م...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 15["دو هفته بعد،در خانه ی پدر سل...

پارت 166

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط