{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵
.
‌.
‌.
ا/ت:
شرایط کاریش اصلا سخت نیست،یه جورایی باید مثل یه مامان باشم،آشپزی،تمیزکاری،و مواظب یه سری کار های مخصوص باشم،مثل اینکه کجا میره و با کی میگرده و چیکار میکنه
مثل اینکه قراره از یه پسر ۲۸ ساله مواظبت کنم؛حقیقتا خیلی دلم سوخت،فکر کن تو اوج جوونیت باشی و نتونی ازش لذت ببری،فقط امیدوارم حالش خوب بشه
قراره تو اون خونه زندگی کنم،حقیقتا الان با عقل جور در میاد که چرا حقوقش انقد زیاده،یه شغل تمام وقت اصلا آسون نیست
با خوشحالی لباسا و وسایل مهم و ضروریم رو توی چمدونم میچینم،نمیخوام زیاد شلوغ کاری کنم،اگه از کارم خوشم اومد باقی وسایلمم میبرم
آهنگ still with you از جونگ کوک رو پلی کردم با رقص و خوشحالی شروع کردم آماده شدن
از اونجایی که شغلم تمام وقته لازم نیست تیپ بزنم،پس یه هودی بگ مشکی با شلوار جین بگ سرمه ای و یه جفت کتونی نایکی پوشیدم و موهامو دم اسبی بستم و یه اوبر (همون اسنپ خودمون) سفارش دادم
تو راه از هیجان و ذوق فقط داشتم مثل احمقا نیشخند میزدم،با این پول میتونم پس انداز کنم و بالاخره برم دانشگاه و بعدشم یه شغل کارمندی ساده انتخاب کنم و یه زندگی راحت کنم! واییی همه چی داره عالی پیش میره، کائنات واقعا منو دوست داره!
جلوی آدرس وایمیستم
حقیقتا انتظارات بیشتری داشتم،فکر میکردم کسی که بتونه انقد به یکی پول بده تا از پسرش مواظبت کنه توی یه پنت هاوسی چیزی زندگی کنه نه یه آپارتمان معمولی،ولی خب برای من فرقی نداره،به هرحال همینجوریشم صد هیچ از خونه خودم بهتره
طبقه ۴ ام،واحد ۱،خوبه
دکمه آسانسور رو میزنم،توی کل یه دقیقه ای که طول کشید برسم هزار بار ظاهرمم چک کردم
و بالاخره،لحظه طلایی! کلیدی که بهم دادنو میندازم و وارد میشم
"سلاممم"
کسی نیست؛شاید تو اتاقشه؟
خم میشم که کفشام در بیارم که یهو یه سایه بزرگ بالا سرم درست میشه
سرمو بالا میارم،قیافش واسم آشناست...کجا دیدمش...؟
-تو کی هستی؟چجوری اومدی تو؟!
اوم؟نمیدونه؟
"آم...من پرستار جدید هستم...کلیدو بهم دادن و گفتم بیام اینجا تا از یه آقایی مواظبت کنم،شما برادرشید؟"
مرد چشمامش رو چرخوند و آهی کشید
-من خودشم
نه
نه،نه،نه،نه
نگاهی به سر تا پاش میندازم،شاید یه دست و پای مصنوعی چیزی،یا چمیدونم،یه مشکلی که من نمتونم ببینم
هیچی
مرتیکه از منم صحیح و سالم تره
..."ها ها ها...شوخی بامزه ای بود...نه ولی واقعا باید از کی مراقبت کنم؟"
-دختر جون مگه من با تو شوخی دارم؟
از نگاه توی چشماش میتونستم جواب بدم،نه
این به من یه سیخونک بزنه که میمیرم!مواظبت میخواد چیکار؟!
"مرتیکه گنده پرستار میخوای چیکار؟!"
-به تو چه زنیکه مگه پول نگرفتی که بیای کارتو انجام بدی؟!
من،توی یه خونه،تنها با این غول تشن؟ امکان نداره
کفشام پام کردم
"برو بابا مردمو ایسگا گرفتید! من عمرا یه لحظه ام با تو تنها نمیمونم!
کفشمو از دستم قاپید و صورتش آورد نزدیک صورتم،طوری که میتونستم نفس گرمشو روی پوستم حس کنم،بوی آبجو میده
-ببین دختر جون،من به خواست خودم نبوده که برام پرستار گرفتن،و مطمئن باش من هزار برابر بیشتر از تو از این وضعیت بیزارم،اما مطمئن باشه ترک کردنش برای هردومون بد تموم میشه،پس بکپ و کارتو انجام بده!
مرتیکه ی گستاخ،یا چه جراتی اینجوری باهام حرف میزنه؟! ولی...راستم میگه،من از قبل حقوق این ماهمو برام واریز کردن،حداقل برای این ماهم که شده باید بمونم
آره،خودشه!
این ماه کارو انجام میدم،تموم که شد میرم درمورد لوازم آرایشی تحقیق میکنم تو همون مغازه لوازم آرایشی فروشی کار میکنم!
نقشه خوبیه،مگه نه؟
#انیمه
#وانشات #انیمه_فن_فیکشن #سناریو_انیمه #انیمشن #تخیلی #داستان #توکیو_رونجرز #جوجوتسو_کایسن
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶(لایک و کامنت و فالو کردن یادتون نره، تا از این به بعد...

پارت ۴...ا/ت:یه هفته کامل رو با دراز کشیدن توی اتاقم،گاهی گر...

پارت ۳...توجی:اطرافم رو نگاه میکنم،دوباره سر از مکان همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط