{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به صَحراچون رَوَم آیَم به سویَت

به صَحراچون رَوَم آیَم به سویَت
کُنَم   دَر  بینِ   گُلها  جُستجویَت
به هَر سو  رو کُنَم  روی  تو بینَم
ندیدَم  لاله زارای  جُز  به جویَت
کنارِ گُل  تو را  صَد  خانه  دیدَم
تو بودی  و تو و جام  و سَبویَت
بریز  از  باده ی   تلخِ     نِگاهَت
که مُردَم از  دِلِ  بیهوده   گویَت
دیدگاه ها (۱۰)

‌‌‌‌‌‌‌گاه نمیدانم چه پیامے رابهانه ڪنم تا ازحال آنڪه دلم با...

چه کسی می‌ فهمد در دلم رازی هست؟می‌ سپارم آن را ،به خیال شب ...

دِلا دیشَب چه می کردی زِ یادَش؟مرا   کردی  غُلامِ   خانه   ز...

نمی رویَد  دِگَر  گُل دَر  بَهارَمندیده کَس گُلی دَرشوره زار...

امشب با اشتیاق زیاد رفتم توی تخت خواب و برای اولین شب تو این...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط