در زندگیمان بغلدستیهای زیادی داریم
در زندگیمان بغلدستیهای زیادی داریم ،
خیلیها در همان رحم مادر یک نفر کنارشان هست ، یک خون ، یک نفس باهم به دنیا میآیند.
کمی که بزرگتر شویم بغلدستی دیگری میآید ، کسی که در ابتدائی دائما کنار همیم ، باهم درس میخوانیم اردو میرویم ، هوای یک دیگر را داریم ،و قول میدهیم تا آخر دنیا رفیق هم باشیم ، اما تقدیر و سرنوشت مسیر شمارا در راهنمایی از هم دور میکند ،
بزرگتر که میشویم بغل دستی های دبیرستان هستند که همه شهر را باهم زیرورو میکنیم ، در مدرسه دائما در حال خوشی هستیم ، پیچ و خم کنکور را درکناهم میگذرانیم ، این بغل دستیها هم باز سرنوشت دانشگاه از ما جدا کرد.
اما ، کمی بزرگ تر که شدیم ، به دانشگاه رفتیم. بغلدستی در کلاس درس وجود نداشت ،بغل دستی شد کسی که در خیابان های شهر کنارمان و در کافه ها روبرو ما مینشست ، اما این بار خبری از درس و خنده و شوخی نبود ،
میگوییم که عاشق یکدیگریم و تا آخر باهم میمانیم ، درست همانند دوران ایتدائی ،ولی این بغل دستی نیز همانند بغل دستیهای دیگر میرود ،این بار پایانش را سرنوشت رقم نمیزند و زمان اتمامش زودتر از دورهی تحصیلی است ، تلخ میرود ، بیمهابا ، باسردی میرود ،طوری میرود که این بار به جای مرور خاطرات ، از تجربه ات از آن رابطه میگویی ، از این که کسی که دستهایت را محکم بگیرد لزوما وفا ندارد ، کسی که میگوید عاشق توست حتی به تو ذرهای علاقه ندارد ،
این هارا برای کوچک تر ها تعریف میکنی ،
اما تا تجربهاش نکنند نمیفهمند ،همانطور که تو نفهمیدی...
خیلیها در همان رحم مادر یک نفر کنارشان هست ، یک خون ، یک نفس باهم به دنیا میآیند.
کمی که بزرگتر شویم بغلدستی دیگری میآید ، کسی که در ابتدائی دائما کنار همیم ، باهم درس میخوانیم اردو میرویم ، هوای یک دیگر را داریم ،و قول میدهیم تا آخر دنیا رفیق هم باشیم ، اما تقدیر و سرنوشت مسیر شمارا در راهنمایی از هم دور میکند ،
بزرگتر که میشویم بغل دستی های دبیرستان هستند که همه شهر را باهم زیرورو میکنیم ، در مدرسه دائما در حال خوشی هستیم ، پیچ و خم کنکور را درکناهم میگذرانیم ، این بغل دستیها هم باز سرنوشت دانشگاه از ما جدا کرد.
اما ، کمی بزرگ تر که شدیم ، به دانشگاه رفتیم. بغلدستی در کلاس درس وجود نداشت ،بغل دستی شد کسی که در خیابان های شهر کنارمان و در کافه ها روبرو ما مینشست ، اما این بار خبری از درس و خنده و شوخی نبود ،
میگوییم که عاشق یکدیگریم و تا آخر باهم میمانیم ، درست همانند دوران ایتدائی ،ولی این بغل دستی نیز همانند بغل دستیهای دیگر میرود ،این بار پایانش را سرنوشت رقم نمیزند و زمان اتمامش زودتر از دورهی تحصیلی است ، تلخ میرود ، بیمهابا ، باسردی میرود ،طوری میرود که این بار به جای مرور خاطرات ، از تجربه ات از آن رابطه میگویی ، از این که کسی که دستهایت را محکم بگیرد لزوما وفا ندارد ، کسی که میگوید عاشق توست حتی به تو ذرهای علاقه ندارد ،
این هارا برای کوچک تر ها تعریف میکنی ،
اما تا تجربهاش نکنند نمیفهمند ،همانطور که تو نفهمیدی...
- ۱.۱k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط