{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچم رو بغل کردم و توی تختش گذاشتم که بهم گفت: بابایی زیر

بچم رو بغل کردم و توی تختش گذاشتم که بهم گفت: بابایی زیر تخت رو نگاه کن هیولا نباشه منم واسه اینکه ارومش کنم زیر تخت رو نگاه کردم زیر تخت بچم رو دیدم که بهم گفت :بابایی یکی رو تخت منه....
دیدگاه ها (۱۲۹)

خیلی جالبه هه

):

خوشیهایه دنیا مارو کرد دک **من موندم و یه سیگارو یه فندک**...

-___-

دیدم چند تا ازینا تو انباری هست گفتم بزارمشون رو دیوار اتاقم...

پارت هشت رفتم شام خوردم بعد خوابیدمصبح بلند شدم رفتم دست و ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط