{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ساعت ۵ و ۴۵ دقیفه صبح_جونگکوک:
وقتی بهوش اومدم دوباره تو همون زیر زمین بودم ولی با این تفاوت که با زنجیر به دیوار بسته نشده بودم.بلکه رو تخت بودم و بازوم باند پیچی شده بود.انقدری خشمگین بودم که به دور اطراف نگاه کردم و بعد تیغی رو پیدا کردم و مثل اینکه دکتر مورد اعتماد کیم تهیونگ یعنی مین یونگی یادش رفته اون رو برداره؛پس برداشتمش و با یکی از وسایل سفت و سختی که اونجا بود در رو شکستم و تمام بادیگارد هارو هم با تیغ ناکار کردم و رسیدم به اتاق کیم که دیدم خوابه ولی در اتاقش قفل نیست.پس رفتم داخل و یکدفعه پریدم روش تا تیغ رو تو گردنش فرو کنم ولی اون بیدار شد و دستم رو محکم گرفت.من فشار اوردم ولب به خاطر زخم بازوم دیتم لرزید که کیم گفت:
تهیونگ:میبینم که دستت میلرزه پسر‌ کوچولو
حرصی هنگام فشار دادن دستم گفتم:
جونگکوک:نه تنها دستم نمیلرزه بلکه تا چند دقیقه دیگه خونت رو میریزم
و یکدفعه فشار غیر ممکنی اورد و تیغ رو تو شاهرگ تهیونگ وارد کرد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ساعت ۵ و ۴۶ دقیه_تهیونگ:وقتی اومد و پرید رم و تیغ رو ت...

پارت ۵ "اخر"۵ سال بعد_جونگکوک:تو این پنج سال که با یونگی زند...

پارت ۲ساعت ۱ و ۳۵ دقیقه بامداد_جونگکوک:بعد از اینکه به زانو ...

پارت ۱ساعت ۶ صبح_جونگکوک:مثل همیشه با صدای لگد زدن به در اتا...

پارت ۶ساعت ۸ صبح_جونگکوک:از همون ساعت که با تهیونگ کوچولوم ب...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط