{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح_جونگکوک:
زنگ تفریح بود و داشتیم با رو وون تو راه رو ها قدم میزدیم که رو وو دستش رو گذاشت دور کمرم و به راه ادامه دادیم تا اینکه رسیدیم به اکیپ تهیونگ و دوستاش.از جلوشون داشتیم رد میشدیم که یکدفعه رو وون کشیده شد عقب و از من جدا شد.برگشتم و دیدم که یسری از دوستای تهیونگ دورش کردن و تهیونگ هم اومد سمت من و دستم رو محکم گرفت.دستم رو گذاشتم رو دستش تا سعی کنم جداش کنم ولی اون محکم گرفته بودم و داشت میکشید به سمت پشت بوم.وقتی رسیدم هلم داد به داخل و در رو پشتش بست و گفت:
تهیونگ:خوشت میاد لمست کنه؟کدوم دوستی رو دیدی دستشو بزار رو کمر دوستش؟
و اومد جلو و جونگکوک رو مجبور به نزدیک شدن به لبه ی بوم کرد و گفت:
تهیونگ:یا ازش فاصله میگیری یا یه بلایی سرش‌ میارم،مثل اینکه متوجه نشدی تو جفت منی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ساعت ۱۰ و ۴۷ دقیقه صبح_جونگکوک:دیگه از اذیت های تهیونگ...

پارت ۵۳ سال بعد_ساعت ۵ و ۱۶ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ سال ا...

پارت ۲سه روز بعد_ساعت ۹ و ۵۱ دقیقه صبح_نویسنده "کارن":الان ح...

پارت ۱ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:با صدای الارم از خواب بل...

پارت ۳ساعت ۵ و ۴۵ دقیفه صبح_جونگکوک:وقتی بهوش اومدم دوباره ت...

پارت ۷ "اخر"ساعت ۹ و ۱۷ دقیقه صبح_جونگکوک:بعد از‌ توضیحات ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط