{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍رژ قرمز می زد

‍ ‍رژ قرمز می زد
لباس کوتاه می پوشید
موهایش را می بافت تا دم کمرش
عطر فرانسوی می زد
رز سفید لای موهایش می گذاشت
کفش های پاشنه بلند می پوشید
پالتوی ماهوت مشکی
چیزی از قلم نیفتد
آهان
دست کش های چرمی زرشکی
و یک دنیا آرزوهای کوچک دیگر
مادرش صدایش می زد
باید برای همیشه برود
آیینه از دستش افتاد
برای آخرین بار دیوار های خانه ی ویرانشان را بوسید
و از شهری که تمام خاطراتش در آن مدفون شده بود
رفت
دختری که
تا همیشه
از جنگ
بی زار است
دیدگاه ها (۱)

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شدهبرای شیطنت های بی وقفه،بیخ...

تنهایی از اون موقعیت هاست که خیلی وقت ها نمیتونی بفهمی چه حس...

دوست داشتَن آدم ها از تَوجه کَردَن هاشون پِیداستدنبالِ کلمات...

خدا کند یک اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیمان...همین جا وسط بی حو...

“Dans les méandres du destin, les fils invisibles tissent de...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 115✦...................

تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط